ادامه گزارش برنامه ناز و کهار 14 و 15/3/1386

برنامه از این قرار بود که اول ناز صعود بشه و بعد کهار.ولی قرار شد روز اول یا تو جانپناه سیادر استراحت کنیم یا روی میان کهار که همه چیز بستگی به سرعت حرکت ما و وضیت هوای بهاریِ خردادماه داشت.

مسیر سیادر از میان باغ های شمال روستای کلوان شروع میشه و در امتداد غرب و سپس شمال تا جانپناه سیادر کشیده میشه.

صبحانه رو میون باغ های میوه می خوریم و راه می افتیم.

مسیر حرکت بعد از گذشتن از باغ های روستا تبدیل به جاده ای میشه که از این جاده خاکی و سنگلاخی ماشین های باری و کامیون ها عبور می کنند.که این جاده برای احداث معدن ساخته شده که تا پای سیادر امتداد داره.

 

به منطقه سیادر که تپه ای سرسبز است می رسیم.گویی اینجا بهترین مرتع برای گله دارن به حساب میاد.که این موضوع ازصدای زنگوله بزها و گوسفندهای درحال چرا قابل تشخیصه.

سیادر 

(منطقه سیادر)

 

کمی که جلوتر میریم به چشمه آب سیادر می رسیم که در پایین تپه ها و بعد از گردنه ای که در امتداد مسیر یعنی به سمت غرب هست قرار داره.اینجا دو نفر رو می بینیم که از لباس ها معلومه که از گله داران منطقه هستن.یکی مُسن و دیگری جوون.بعد از سلام و احوال پرسی و کمی صحبت  معلوم میشه که 1 روزه گله رو گم کردن و دارن دنبال گله می گردن و تمام شب قبل رو نخوابیدن و حالا خسته و کمی هم نا امید در حال استراحت هستن تا جستجو رو از سر بگیرن.از چشمه، آب برمی داریم و براشون آرزوی موفقیت می کنیم و به راهمون ادامه میدیم.از اینجا باید در مسیر با شیب بیشتر به سمت شمال ارتفاع بگیریم تا به پاکوب جانپناه برسیم.کمی که بالاتر رفتیم پوشش سیاه و سفیدی رو در دره پایین دیدیم که در حال حرکته.بله درسته گله گوسفندهای گله دارها بود.اون دونفر هم خوشحال و دوان دوان به سمت گله حرکت کردن.وقتی که از گله دار پیر تعداد گوسفندهاشو پرسیده بودیم  باورمون نمیشد چه تعداد گوسفند می گه ولی وقتی این همه گوسفند رو دیدیم و اینکه لحظه به لحظه داشت به تعدادشون اضافه می شد کلّی تعجب کردیم.

به مسیر پاکوب رسیدیم.جانپناه زرد رنگ سیادر پیدا شد.حامد جلوتر از من در حال حرکته من در حال عکس گرفتن.

 

جانپناه سیادر

 

حالا ساعت 12:10 دقیقه است و ما به جانپناه رسیدیم.

جانپناه سیادر با دیواره ای زرد رنگ و فلزی گنجایش حدود 15 نفر بصورت خوابیده در کف و حدود 8-10 نفر در طبقه بالایی که از جنس چوب ساخته شده رو داره.این چانپناه و چانپناه کهار به همت کوهنوردان گروه هفت خوان کرج و سایر گروه های کوهنوردی کرج ساخته شده و تقریبا هر دوسال یک بار هم تعمیر و بازسازی میشه.داخل پناهگاه بخاری نفتی هم هست که در زمستان می تونه در صورت وجود نفت داخل رو حسابی گرم کنه.

تیرک های بلند و قرمز رنگ اطراف نشانه خوبی برای پیدا کردن مسیر و چانپناه  در روز های برف گرفته است.

کمی استراحت می کنیم.حامد هم برای بررسی بیشتر وضعیت هوا و مسیر بیرون جانپناه رفته.سعی می کنیم با دوستان از طریق موبایل ارتباط برقرار کنیم که این کار به سختی ولی با موفقیت انجام میشه.هوا کمی ابری است ولی نگران کننده نیست و تصمیم به ادامه حرکت می گیریم.

ادامه مسیر بر روی یال و در امتداد شمال قرار داره که باید از بالای جانپناه شروع به حرکت کنیم.با روحیه ای خوب و پر نشاط و به دور از دغدغه های شهری بر روی یال سوار میشیم و به راه خودمون ادامه میدیم.خوبی برنامه های تعداد کم استفاده بردن ازنهایت سکوت بی آلایش کوهستان و لذت بردن از زیبایی های دیدنی و شنیدنی طبیعته و وقتی که نغمه ها و ترانه های به خاطر موندنی و خاطره انگیز چاشنی قضیه میشه ، انرژی زیادی جاری می شه.

یه نگاه به آسمون انداختم و برای چندمین بار در امسال عقاب های در حال پرواز کردن رو دیدم که بالای سر ما چرخ می زدن.این چندمین برنامه امساله که من و حامد با هم میریم و به قول حامد نگهبان های آسمان – عقاب ها – با ما همراه هستن.این رو -به اصطلاح- به فال نیک می گیریم و مسیر رو با انرژیی که همنورد خوبم حامد با صدای زیباش میده ادامه میدیم.

 

نگهبان آسمان

(البته خیلی تو این عکس مشخس نیست)

 

ساعت 3 بعد از ظهر شده، هوا بسیار خنکه و باد هم می وزه.بهتره که بادگیر یا کاپشن بپوشیم تا سرما اذیت نکنه.هنوز ناهار نخوردیم و قرار گذاشتیم بعداز صعود کهار دلی از عزا در بیاریم.البته با خوردن تنقلات و میوه  به خصوص گوجه فرنگی ، آب و سرم قندی نمکی تعادل غذایی رو حفظ می کنیم.از دور چند کوهنورد رو می بینیم که در حال برگشتن از ناز هستن.البته با توجه به مسیر حرکت میشه پیش بینی کرد که یا به سمت قله وارکش میرن یا از طریق دره سمت چپ ما -در غرب- که به رودخانه بزرگ دُروان میرسه قصد برگشتن دارن.

نکته ای که باید توجه کرد اینه که بعد از سوار شدن بر روی یال اصلی ناز هیچ تغییر مسیری نداریم و باید از روی یال به سمت  قله حرکت کنیم البته در ارتفاع خدود 3700 متری مسیر پاکوبی از یال کف آب که بالای منطقه ای به نام مزرعه کرشان هست با مسیر یال ناز یکی میشه.

ساعت 16:15 دقیقه است و بعد از 4 ساعت کوهنوردی به ارتفاع 4060 متری و قله ناز 2 یا ناز کوچک می رسیم.خسته نباشی گفته آبی می خوریم و کوله ها رو میذاریم و به سمت قله اصلی یا ناز بزرگ حرکت می کنیم.مسیر با شیب متوسط و کمی هم سنگلاخی به قله منتهی میشه که در سمت شمال آن یخچال پر برفی وجود داره و دراین فصل هنوز هم بر روی مسیر برف هست.

از اونجایی که مسیر حرکت باریک و تقریبا تیغه ای میشه در زمستان  باید مراقب نقاب های برفی و ریزش بهمن بود و از فاصله مطمئنه نسبت به لبه یال حرکت کرد.

کلی انرژی برای رسیدن به قله دارم.هوا سردتر شده و دستکش دست کردم و باد شدیدی هم از سمت غرب میوزه.اما این سرما و این وزش باد سد راه ما نیست حالا دیگه نزدیک قله شدیم و به رسم همیشگی دست در دست هم همراه و همگام ، با نغمه "ای ایران" ساعت 16:45 دقیقه پا بر روی قله عزیز و دوست داشتنی ناز بزرگ می گذاریم.

ای ایران ای مرز پر گهر............

ای خاکت سر چشمه هنر.......

دور از تو اندیشه بدان.............

پاینده مانـــی و جاودان...........

.........................................

.........................................

.........................................

سنگ کوهت دُر و گوهر است. .

خاک دشتت برتر از زر است.....

مهرت از دل کی برون کنم؟.....

بر گو بی مه تو چون کنم........

.........................................

.........................................

.........................................

در راه تو..............................

کی ارزشی دارد ای جان ما؟!.

پاینــده باد خاک ایران ما.........

 

حس رسیدن به اوج ، سبکباری، و کلی انرژی مثبت و البته زیاد، همه با هم نصیبمون شد.

 

حامد -- ناز 4108 متر

 

من و ناز4108 متر

 

کمی سر قله نشستیم و خلوت کردیم.

عجب سکوتی بود.دلت می خواست بشینی سر قله و خودتو بسپری به سکوت و به مهال ...

آفتاب یواش یواش داشت از دیواره آسمون فرود می اومد.کارگاه ها و اسلینگ هایی که از صبح زده بود رو جمع می کرد تا فردا... ما هم باید قبل از غروب کمپ می زدیم.

 

ناز 4108 متر

(قله ناز ۴۱۰۸ متر)

 

به سمت ناز کوچک

(به سمت ناز کوچک)

 

اومدیم پایین و وسایل رو جمع کردیم.

سرعت باد و سرما هر لحظه بشتر میشد.

از نظر توانایی جسمی و [بیشتر] روحی می تونستیم همین امروز کهار رو هم صعود کنیم اما به خاطر وضعیت هوا تصمیم به شب مونی در میان کهار گرفتیم.

میان کهار گردنه ای است که دقیقا در مسیر ناز به کهار و زیر قله کهار قرار داره و برای رسیدن به اینجا باید از ناز روی یال افتاد و به سمت شمال شرقی رفت تا به گردنه دریوک یا دروئَک رسید.به بالاترین منطقه دریوک در ارتفاع 3916متری که برسی باید ارتفاع کم کرد و به سمت شرق حرکت کرد.به دلیل اینکه این قسمت سایه می افته معمولا در این فصل  برف وجود داره و باید از روی برف عبور کرد. برای عبور کردن از این گونه مسیر ها که برف سطحی در طول روز و به خاطر گرمای روز آب میشن و در غروب به دلیل سرمای ارتفاع یخ می زنن باید دقت لازم رو داشت.

بعد از گذشتن از مسیر برفی به نقطه تقریبا مسطح و لی سنگلاخی می رسیم. سرعت باد و سرما خیلی بیشتر شده و  بارون هم نم نم داره شروع میشه. اینجا همون میان کهار ِ.از اینجا منطقه علم کوه به خوبی قابل دیدنه.بالای علم کوه هم ابرهای متراکم فرا گرفته و معلومه که اوضاع اونجا خیلی خرابتره.

یه جای مناسب بری چادر پیدا می کنیم و شروع به برپا کردن کمپ میشیم.اما یه اتفاقی در حال شکل گیریه.من و حامد بعد از در آوردن چادر یه جورایی داریم تعجب می کنیم.چون انگار یه چیزایی اضافه به نظر می رسه.

چادرمون یه چادر ارتفاع و زمستونه است.مزیت این چادر اینه که پوش چادر روی خود چادر ِ و با رد کردن تیرک ها چادر به سرعت برپا میشه.اما یه اتفاق بد افتاده بود.

دوستان عزیز و محترمی که برای یه برنامه چادر رو از حامد قرض گرفته بودن پوش چادر رو از خود چادر جدا کرده بودن.و این بهترین دلیل برای عصبانیت ما بود.باید به اوضاع مسلط می شدیم.شروع کردیم به وصل کردن پوش چادر.بیشتر از 10 دقیقه گذشته بود و هنوز چادری که می تونستیم 2 دقیقه ای علم کنیم آماده نشده بود.دیگه تگرگ هم داشت میومد و نگرانی بیشتر ما وزش باد بود.1 بار هم متوجه شدیم اشتباه انداختیم مجبور شدیم پوش رو جدا کنیم و دوباره ... سرما بدجور اذیت می کرد. با هر زحمتی بود بالاخره چادر برپا شد.کوله هارو انداختیم تو و چادر رو  با بند ها خوب مهار کردیم.وقتی زیپ چادر رو بستیم تازه یه نفس راحت کشیدیم.ساعت حدود 18 بود.بارش بارون و تگرگ هم ادامه داشت.

وسایل رو مرتب کردیم و غذا در آوردیم.

به به.چه شود...

ماکارونی با قارچ کوهی منطقه کرچان غذای حامد بود و غذای من هم ماکارونی با مخلفات خوشمزه ای که دست پخت خودم بود.اول غذای حامد رو خوردیم.دیدیم چسبید غذای منم گرم کردیم.خیلی اشتها داشتیم.این اولین باری بود که تو ارتفاع می تونستم به این راحتی و اونم به این زیادی غذا بخورم.

به قول حامد تازه کوهنورد شده بودم.

شب مونی های کوهنوردا همیشه پُر از مرور خاطرات برنامه های گذشته است.برنامه هایی که با سختی ها و شیرینی های زیادی همراهه.تعریف کردیم و تعریف کردیم.

حال و هوای این برنامه واسه من یه چیز دیگه ای بود ،اون  هم به خاطر ... بگذریم.

باید می خوابیدیم.

شب به خیر و سکوت...

صدای باد و بارش همچنان ادامه داشت.

نیمه های شب تکونی بیدار کرد.دیدم حامد هم بیدار شده.سرعت و قدرت وزش باد خیلی زیاد شده بود.جوری که بیم این رو داشتیم هر لحظه چادر مقلوب قدرت باد بشه.هر دو نگران شدیم.

تصمیم گرفتیم پایین و لبه چادر بخوابیم.جایی که باد به اون قسمت از چادر می خورد.وضعیت بدی بود.کمی که گذشت عملا مجبور بودیم گوشه بخوابیم تا دو طرف چادر رو بگیریم.کوله ها رو هم لبه های چادر گذاشته بودیم.هیجان زیادی داشت.انگشت های پام کمی سرد شده بود.فورا 1جفت جوراب اضافه رو پوشیدم و انگشت ها رو تکون دادم که دچارسرمازدگی نشه.کمی گرمتر که شد از دستکشها هم کمک گرفتم تا گرم بمونه.

خوابیدن کمی سخت شده بود و بیشتر تو خواب و بیداری بودیم.

15/3/1386

هوا گرگ و میش بود.صدای رعد و برق و صاعقه فضای متفاوت تری رو رغم میزد.یاد باتون و کلنگ افتادیم که گذاشته بودیم بین پوش و چادر.لباس پوشیدم و فوراً اونها رو از چادر دور کردم که اگه صاعقه بزنه حداقل مشکلی پیش نیاد.هوا هم کاملا مِه گرفته بود.

ابرهای سیاه کاملا بالای سرمون بود.خواب به کل از چشمامون رفته بود و به انتظار بازشدن هوا نشسته بودیم.هر از گاهی زیپ چادر رو باز می کردیم و به بیرون نگاهی می انداختیم امّا وضعیت هوا بهتر که نمیشد هیچ ، هر لحظه بدتر میشد.کار خاصی نمی تونستیم بکنیم جز اینکه کوله ها رو ببندیم تا تو موقعیت مناسب فورا کمپ رو جمع کنیم.

ساعت حدود 5 صبح بود ، صدای رعد و برق کمتر شده بود.اومدیم بیرون از چادر، وضعیت هوا هم بهتر از قبل بود. به سرعت کمپ رو جمع کردیم.به سمت قله حرکت کردیم.

راه رفتن تو مِه فضای متفاوت تری بود.مسیر با شیب ملایم  به سمت قله مشخص بود و مشکلی نداشتیم باید به سمت شرق می رفتیم.کمی که ارتفاع گرفتیم به منطقه ای که برف داشت رسیدیم.نزدیک قله بودیم.کوله ها رو گذاشتیم و رفتیم. تقریبا 10 دقیقه ای ارتفاع گرفتیم تا نوک قله رخ داد.سرعت حامد بیشتر از من بود و جلوتر می رفت.نزدیک قله که رسید ایستاد تا من هم بریم تا با هم مثل همیشه پا بر روی قله بگذاریم.

/ 19 نظر / 271 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

[دست]ایکاش مختصات قله ها و جانپناهها را هم برای استفاده دیگران می گذاشتی!![چشمک]

حامد ^ من ، کوه ، تنهایی

به ستوده: خودتو عشق است رفیق.[ماچ][بغل] به مشولی:قابلی نداشت.تا بعد...[لبخند] به فرشید فاریابی:بالاخره خوندید؟[سوال] به سنجاب:همواره بر قرار[گل] به آدمی:بستنی می خواااااااااام[نیشخند][نیشخند] به محسن: مخلصییییییییییییییییم[گل][ماچ] به نقاش کوهنورد:[گل] به محمد(همولایتی):باشه حتمن مختصات رو پیدا می کنم و پست می کنم در یک مطلب. . . . [عینک]

کوهنورد

[ماچ]آخرین بار تابلو قله کهار در دست شما دیده شده البته با مدرک ( عکس خودتون ) لطفاَ بر گردونیدش [زبان] راستی آقا این تیکه نقشه ای که گذاشتی رو میشه کامل بذاری برای استفاده عموم کوهنوردها که هم حالشو ببرن هم یه ثوابی برده باشی [نیشخند][شوخی]

کوهنورد

دست شما درد نکنه که گذاشتی سرجاش .[لبخند] اما نقشه کامل نیست مشخصه که یک تکه ای از یه نقشه بزرگ هست . [ابرو] به عنوان مثال کوههای منطقه آزاد کوه / خلنو / منار / توچال / و از سمت شمال منطقه علم و تخت سلیمان و در کل رشته کوه البرز .خلاصه که اگر داری ثواب داره یه جا آپلودش که بشه راحت دانلوش کرد . خیلی دنبال یه نقشه کامل البرز هستم که اینجوری با جزئیات اسامی کوهها و محل ها رو نوشته باشه . اینجور نقشه ها واسه یه کوهنورد از نون شب واجب تره . [بغل]

رضايي

با عرض خسته نباشيد وخدا قوت. بهتر است در ارائه اطلاعات دقت بيشتري نمائيد مانند تصوير روستاي كلوان وحرين كه به اشتباه اويزر درج شده است.ويا منطقه سرخه كه دركلوان چنين چيزي وجود ندارد درهر حال پاينده باشيد.

کوهنورد بد نام کن

[نیشخند] تا شما باشید قبل از حرکت تمامی وسایل رو چک کنید و باز بینی کنید . حالا اگر چادرتون رو که امانت داده بودید پاره کرده بودن و یا بد تر از اون میلیه هاشون بهتون نداده بودن چیکار میکردید [نیشخند]