سکوت ابدی در کوهستان

چند وقتی است که فکرم رو به خودش مشغول کرده.

این که بعد از اون چی میشه؟آدمای دور و بر چیکار می کنن؟یا حتی چی میگن؟

البته این چیزی نیست که تازه به فکرش افتاده باشم.هر از چند گاهی همینجور ....

اما از وقتی که دنیای پیرامون و نگاه من به اون کمی و شاید خیلی متفاوت تر با پیش شده ٬نگاه و حتی آرزوی داشتن اون هم با قبل متفاوت شده.دلیل این تفاوت هم چیزی نیست جز کوه.

این که چه جوری برام می تونه اتفاق بی افته هم بخشی از همین فکرمشغولی هاست.

توی یه برنامه زمستونه ؟پرت شدن از روی سنگ ؟افتادن ته دره ؟و یا حتی تصادف ماشینی؟

یه مبحث در علوم روانشناسی اجتماعی هست که در اون امید به زندگی و تخمین سن فیزیکی مرگ بررسی میشه.کاری به  فرمول ها و پارامتر های تعیین کننده این بررسی ندارم(چون در تخصص من نیست)٬ اما به شخصه از نظر عمر فیزیکی و جسمی سن زیادی رو برای خودم پیش بینی نمی کنم.و حتی شاید اون لحظه رو در همین سال هایی که به اون جوونی(=جوانی) می گن٬می بینم.حالا روان شناس ها و جامعه شناس ها بررسی کنن و دلایل رو مورد کنکاش قرار بدهند.(البته اگه وقت دارند و یا با موضوع های مهمتری مثل تاثیر گرانی برنج و گوجه فرنگی و گوشت و ... بر روی زندگی مردم مواجه نیستند!!)

شاید خوندن این مطلب و فکر کردن به اون برای شما تلخ باشه.اما برای من همواره جالب و حتی(/حتا) جذاب بوده و بعضی وقتی ها در تخیلاتم به اون می رسم.

سه شنبه به دعوت یکی از دوستان برای صعود عصرگاهی قله عظیمیه (=بی جی کوه) آماده شدم.هرچند که خودش نتونست بیاد،اما هَوَس کوه، اون هم  در عصرگاه خنک بهاری تحریک کننده بود.تنهایی رفتم.بالاتر که رفتم هوا حسابی اخم کرد.بارون و کولاک و ... چراغ پیشونی ام (Head lamp/Head light) تو برنامه قبلی تو کوله یکی ازدوستان جا مونده بود.هوا هم رفته رفته تاریک تر و از نظر آب و هوایی بدتر می شد.نه اینکه نتونم برم اما به قول معروف ریسک نکردم.آخر ماه قمری بود و به وجود نور ماه هم نمی شد اتکا کرد. 

25s3fy9.jpg

تصمیم گرفتم از مسیر چشمه برگردم پایین.مسیر تراورس رو پیش گرفتم.در همین مسیر دوستان گروه هامون رو دیدم.کلی اصرار کردند که باهاشون برم بالا.اما خب من تصمیم خودم رو گرفته بودم که برگردم.به بالای چشمه رسیدم.تخته سنگی برای نشستن انتخاب کردم و نیم ساعتی روی اون تخته سنگ لَم دادم و با سکوت جاری کوهستانی حرف زدم. -- هیچ وقت هوس نکن بیای کوه٬بلکه بخواه.دیدی وقتی برگشتی هوا چه خوب شد؟!

تو همون فضا یاد کارت تبریک نوروزی امسال گروه کوهنوردی تهران که برای گروه ما فرستاده بودند، افتادم. خیلی جالب بود.

از وقتی که این کارت رو دیدم آیاهای(؟؟) من هم بیشتر شده.

1zp440m.jpg

آیا روزی٬ شبی ٬جایی٬ برای نوشتن نفس کم خواهم آورد؟

آیا روزی٬ شبی ٬جایی، با سکوت ابدی در کوهستان نجوایی خواهم داشت؟

اگر به آیا های خودم تو این زمینه رسیدم،از همین الان: بدرود!!

>>> 

 > 12/اردیبهشت/ .... : معلم عزیز،معلم کوهنورد عزیز،کوهنورد معلم عزیز روز شما مبارک!

 > 12/ اردیبهشت / .... = 1/May/.... : کارگر عزیز،کارگر کوهنورد عزیز،کوهنورد کارگر عزیز روز شما مبارک!

 > 19/ اردیبهشت / .... = 8/May/.... : امدادگر عزیز، امدادگر کوهنورد عزیز،کوهنورد امدادگر عزیز روز شما مبارک!

/ 14 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاکسار

امید که علی داغلار هم برگردد از این پسر هیچکس خبر ندارد تلما خانم ردی از او ندارد؟

حامد ^ من ، کوه ، تنهایی

به تلما:شاید تجربه مرگ رو داشتی که اینجوری میگی.با شناختی که از تو دارم بعید نمی بینم.هر تجربه ای بعد ها شاید چیزی معمولی بشه.مثه همین چیزی که گفتی:بعدش میگی:یعنی همش همین بود؟... به human being: سلام آدمی عزیز.واقعیت همینه.خودم هم نمی دونم چرا!ممنون که میای و با نظرت خوشحالم میکنی.همواره منتظر شنیدن نظراتت برای نوشته هامهستم استاد.این موضوع مرگ شاید چیزی باشه که بخوام نوشتن راجع به اون رو ادامه بدم. به خاکسار:سلام.زندگی زیباست اگر بهش زیبا نگاه کنیم.اگر فرصت دیدن زیبایی ها رو داشته باشیم.اگر...[گل]علی داغلار هم که بابا به قول قدیمی ها:موندش رفته بالا(=باکلاس شده)[سبز] به علی قادری:سلام علی جان.از سربازی چه خبر ستوان؟[نیشخند][چشمک] . . . [عینک]

اکرم

سلام. مطلب زیبا و در خور تاملی نوشتی. اما یک نکته را فراموش نکن.. زنده اندیشان به زیبایی رسند.. سعی کن از لحظات عمرت بهترین استفاده را ببری و از پیله خودت- کوه و تنهایی در بیای تا از این افکار کمتر به سراغت بیاد[چشمک] مرگ یه حقیقت انکار ناپذیر در زندگی ماست اما پرداختن به اون شاید انسان را از زندگی بندازه. امیدوارم دفعه بعد از امید- زیبایی- زندگی- شادابی ... بنویسی. یه جوری که آدم با خواندنش احساس جوانی کنه. موفق باشی.

اکرم

راستی ما هنوز دوربین نخریدیم[نیشخند] متاسفانه من اهل بحث و جدل نیستم. دوست دارم آدمها با هرچی که حال می کنن سر کنن. حتی اگه پاناسونیک باشه[چشمک]

علی یاری

http://kiankooh.persianblog.ir/post/143 سلام .آبادان ته ایران .[سوال][سوال]

محمد

حامد عزیز سلام : نمی دانم چرا هر وقت صحبت از مرگ میشه یاد این شعر مولانا می افتم که البته از فارسی به یونانی و از یونانی به فرانسوی و باز از فرانسوی به فارسی ترجمه شده و در ابتدای کتاب " گزارش به خاک یونان اثر کازانتزاکیس آمده : . خداوندگارا! کمانی در دستان توام مرا می کش ...... اما نه چندان که بشکنم! . . سرزنده و شاداب باشی

هادی بهادری

سلام اندر احوالات عرعر خر و كوهنوردي ما در وب سايت تارنگار يك عنكبوت بخوانيد....