گاهی وقتا دلم برای کوهها می سوزه!

گاهی وقتا دلم برای کوهها می سوزه!

حتماً می گید چر؟!

ما آدما هر وقت که دلمون می گیره می زنیم به کوه و کمر. تو کوه واسه خودمون خلوت می کنیم.می زنیم زیر آواز، گاهی قطره اشکی خبر از دلتنگی هامون می ده.خیلی وقتا خیلی از خاطراتمون تو کوه شکل می گیره. همینطور کلی تجربه نانوشته از کوه و در کوه پیدا می کنیم و ....

گاهی وقتا دلم برای کوهها می سوزه!

چون...

چون اونا همین جور سرجاشون هستند.سر جایی که خودشون نخواستند، نه می تونند تکون بخورند نه حتی گاهی اعتراضی. یه جور جبر وادارشون می کنه انگار که اینجوری باشند.

 تا حالا به این فکر کردید که اگه کوهها دلشون هوای دشت رو بکنه باید چی کار کنند!؟یا مثلاً اگه دماوند دلش واسه آزاد کوه یا هیمالیا تنگ بشه چطور می تونه از این دلتنگی خلاص بشه!؟

ولی از حق هم نگذریم از خیلی چیزای کوه خوشم میاد و گاهی هم بهش حسودی می کنم.

حتماً می گید مثلاً؟

مثلاً به استواریش، به ایستادگیش، به مقاومتش، به تحملش، سرسختی و در عین حال ملاطفتش و....

من دیگه خوابم میاد.میرم که بخوابم. بیچاره کوهها حتی اگه بتونن بخوابن هم باید ایستاده بخوابن!

جمعه3/9/1385

ساعت 55/23 

ایران-کرج

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
بهنام

اگر عسل ميخواهی به کندوی عسل لگد نزن.

ر. کریمی

در کوچه باد می آيد اين ابتدای ويرانيست آن روز هم که دست های تو ويران شدند باد می آمد به نام خدا با آرزوی موفقيت برای تمامی دوست داران طبيعت به ويژه دوست عزیزم جناب آقای حصاری

ر. کريمی

در کوچه باد می ايد ... کلاغ های منفرد انزوا در باغ های پير کسالت می چرخند و نردبان چه ارتفای حقيری دارد................

فرشته

سلام حالت چطوره اين پست منو خيلی تو فکر فرو برد انگار که واقعا کوه موجود زندست کارت حرف نداره. منم بروزم يه سر بزن

رضا مصلحتی

اينها که تو گفتی خوبه ولی بيچاره کوه که ما ميريم پیشش و بعد مشتی اشغال و زباله میگذاریم پیشش به یادگار!!!!!!!!۱