يک - من ، كوه ، تنهایی

وقتی چند تا یك كنار هم جمع میشه این انگیزه رو پیدا می كنی تا بخوای وبلاگت رو به روز كنی.

وقتی كه اون یك ها واست یه معنی دیگه ای داره سعی خودت رو می كنی كه یكی از بهترین ها رو بنویسی.

خیلی زود می گذره...زمان رو میگم.

شاید اولش شك داشتی به اینكه وارد میدون بشی یا نه. هی پیش خودت مرور می كردی كه چه جور میشه ادامه داد.ولی دل و زدی به دریا.نه بی هوا ها.كلنجارها رو با خودت زده بودی قبلاً . و حالا نوبت تصمیم گیری بود. تجربه قبلی ات بهت می گفت كه اگه اینبار می خوای شروع كنی باید یه كم محكمتر بری جلو. سری قبل كه شروع كرده بودی بیشتر حس كنجكاوی، انگیزه ات بود كه این حس زود فروكش كرد. 

رفتی و ثبت نام كردی.نام و آدرس رو نوشتی.

اما...

یهو یه جایی گیر كردی.

-          اسمش رو چی بذارم؟

هی فكر كردی و هی فكر كردی.انگیزه ات واسه بودن و نوشتن معلوم بود كه چیه. خوب معلومه دیگه " كوه " وا.............ی كوه.

(گفتم كوه یاد آزاد كوه افتاد.انگار كه كوه یعنی فقط آزاد كوه.)

پس خودت چی؟ خودتم نوشتی.

اما...

یه چیزی كه خیلی وقته كه باهاش هستی داشت جلو چشمت رژه می رفت.انگاری كه هی بهت سوقلمه بزنه كه :

هی... كجایی عمو؟ منو یادت نره.

بهش گفتی: نه رفیق هستمت.تا آخرش هم هستم.مگه میشه رفیق زندگی ات، كسی كه سالهاست با هم هستید و یه جورایی با هم Match (= جور) شُدید رو فراموش بكنی؟!انگار تو ،اون شدی و اون ،تو.(چه حرفها13.gif).

اونم نوشتی...تنهایی

حالا دیگه سه تا شده بودن: خودت بودی، كوه بود تنهایی هم بود.

پسر... چه تركیبی شد.یعنی اینا می تونند با هم یه جا بشینن؟دعواشون نمیشه؟كسی نمی خواد از اون یكی بزنه جلو؟

نه مثل اینكه خوب شد.ریتمش ... هم ای بدك نیست.

 

من ، كوه ، تنهایی

.

 نوشتی اش.

دیگه ثبت شده بود.به اسم خودت بود. دیگه خودت بودی و اون.

اِ اِ اِ ...

می بینی! انگار همین دیروز بود.تو اتاق پشت میز كامپیوتر نشسته بودی ، انگشتت روی صفحه كلید بود و با فشار دادن هر كلید یكی از حروف رو فرامی خوندی واسه معنا دادن به یك كلمه و بعدش هم یه جمله و یك بند و در نهایت هم یك مطب. زل زده بودی به مانیتور و داشتی خط به خط پایین می اومدی.حالا دیگه داشتی بعد از مدتها نوشتن رو شروع می كردی:

.

اول سلام

.

سلام.

اسمش حامدِ. حامدی كه حرف برای گفتن زیاد داره.گوش شنوایی اگه پیدا كنه حرفاشو بهش می زنه.

یه مدته كه تصمیم داره حرفاشو بنویسه.شاید از هر دری حرف داشته باشه.شاید از هر چیزی بخواد بگه!

از خودش،از دلش،از مردم.از طبیعت جاندار و طبیعتی كه جانشو گرفتن.

شاید بخواد گله كنه یا اینكه فریاد بزنه.شاید بخواد یه راز رو به شما بگه كه دیگه راز نباشه.شاید بخواد قهقهه بزنه شایدم گریه!

شاید از لحظه هاش بگه،شاید از لحظه هاشون بگه!

شاید چون می خواست اینارو به یكی بگه ولی اونو پیدا نكرد حالا می خواد اونارو بنویسه.

قبلا تو بلاگر می نوشت ولی محیط غیر فارسی اذیتش می کرد.

شما هم باهاش همراه بشید اگه دوست دارید.

حرفاتونم اگه خواستید براش بنویسید.شما هم بگید.داد بزنید(اما یواش!!).

فعلاً همین!

تا بعد.

.

من ، كوه ، تنهایی ، دوشنبه، 24 مهر، 1385

سنگ هات رو با خودت وا كنده بودی.می دونستی می خوای چی بنویسی،از كجا شروع كنی و چه جوری ادامه بدی. این احساس كه همیشه سعی كنی به روز باشی تا یه كم خودت رو محك بزنی ، خودت با دستای خودت ، خودت رو هُل بدی.از رخوت خارج بشی.فكر كنی تا بمونی.

اصلا...

اصلا  وارد یه دنیای جدید بشی.منفعل نباشی،فقط خواننده نباشی،تو هم خونده بشی.

شروع كردی.

خوندی و نوشتی.نوشتی و خوندی.نوشته های دوستای قدیمی ات و هم گروهی ات رو ، دوستای جدیدی پیدا كردی.اونهایی كه یه كم قبل تر از تو نوشتن رو شروع كرده بودند.

اونهایی كه نوشته هاشون رو دنبال می كردی:

.

کوهنوردی . نشان زندگی (حمید شفقی)

یادداشتهای یک کوهنورد (محمد والی نژاد)

ازصعود اورست تا سقوط انسانیت (علی بهرامی)

کوه قاف (رضا زارعی)

جو و فرانچسكو

کوهنوردی (وحید اشرفی)

قلمرو کوهستانی ایران (محمد حاج ابوالفتح)

كلاغ ها (فرامرز نصیری)

BlackRock  (بهنام)

.

اما حالا دیگه نوبت خودت بود.

خیلی دوست داشتی خیلی چیزها رو بیاری تو قالب نوشته هات. فلسفه،شعر،ادبیات،كوه، فلسفه و كوه، شعر و كوه، ادبیات و كوه و خیلی چیزهای دیگه.می خواستی فكر و دلت رو یه جورایی بیریزی رو داریه(=دایره).رفتی جلو.

بازم خوندی و نوشتی، نوشتی و خوندی.

/ 40 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کلماتی از يک کوهنورد

سلام شما که هميشه به گردن ما حق داريد کجا غلط املايی من که چيزی نديدم خوب ممنون بهم سر زدی ای کاش همه مثل شما می بودن فعلن تا بعد

کلماتی از يک کوهنورد

سلام خوبید شما خوب نمی دونم مطلب قبلی من رو مطالعه کردید یا نه در مورد بزرگ بودن قلب کوهنوردان حرف هایی زدم این بار هم موضوعی در مورد کوهنوردی آّّپ کردم امیدوارم شما با حضورتون یک بار دیگر وبلاگم رو نور باران کنید مطلبم در مورد این هست که یکی از راز های کوهنوردی رو بر ملا کردم چرا هر کوهنوردی که یک بار فقط تجربه یک کوه واقعی رو می فهمه دیگه کوهنوردی رو رها نمی کنه منتظر حضور پر مهرت هستم تا بعد

ساناز

Mountain Voice I and Thou. I and Thou always. . I with living things making their way across and through me. I yearning for You. Thou. Thou beyond yet through the heavens. Thou, the true source. I breathe the blue sky and am touched by rain and cloud. I see the stars and comets. I hear the crickets in my ears and babies' cries and doves. I see You seeing me. I and Thou. i yearning for you

حمیدشفقی

سلام حامد جان . ایشا.. همیشه به خوبی و خوشی بنویسی . شاد باشی پسر .

اکرم

به سنگها گفتند :انسان باشيد پاسخ دادند: هنوز آنقدر سخت نشده ايم!

امير

سلام من بالاخره به روز شدم. البته نه به خوبی شما یا حق

T.K

حامد چرا درخواب است !؟؟؟؟؟؟/

حامد(من ٬ کوه ٬ تنهايی)

به محمد:اولا خواهش می کنم. دویما< او >؟ نخندون منو.اتفاقا با اين قضيه لنگه کفش و زدن پا خيلی پايه هستم می دونی که پا قلب دوم.پس وقتی بخواد لنگه کفش کهنه ات پات رو بزنه يه جورايی قلبت هم ناراحت ميشه و اينها... پس با اين اوصاف ديگه بی خيال < او > شدم.امان از < او > به سمانه: ممنون از تو دوست خوب.يه کم به مرتضی جون تو وقتای بيکاری ديکته بگو...اوه اوه نه يکی می خواد به من ديکته بگه به مرتضی:اين چه حرفيه؟راستی مطلب هات رو خوندم.ممنون از اطلاع رسانی

حامد(من ٬ کوه ٬ تنهايی)

به امير: شما که ترکوندی امير جان.خوش باشی وسلامت. به T . K: آی گفتی خواب.باور کن خوابم خيلی کمه.دوستام بهم ميگن تو بالاخره يا مريض ميشی يا از پا می افتی.شبها که تا کيان کی بيداری صبح هم که کله سحر پا ميشی. اما.... بالاخره به نويد:ببين رفيق آخر از همه اومدم واست جواب بذارم که تو بخش ويژه ها باشی. ××××××××××××××××