ای روزگار ... !!

سلام به همه.

این روزها سخت مشغول کار هستم.جوری که حتی کمتر می تونم استراحت کنم.

توضیحات بالا دلیل ننوشتن و به روز نکردن وبلاگ و کوه نرفتنم رو تو خودش داره.ولی امیدوارم تا چند وقت دیگه اوضاع بهتر بشه.

فقط امروز فرصتی دست داد یه کم بیام اینجا و این مطلب رو بنویسم.نمیدونم مطلب بعدی کی خواهد بود.(!!!؟؟؟)

امروز با دوست خوبم، آقا رضا (رضا زارعی) صحبت می کردم،با حرف هاش از ناراحتی این کمبود وقت آرووم تر شدم.

" زندگی واجبترین وبلاگ آدمه... اول کار و زندگی و البته دوم هم کار و زندگیست. "

از آقا رضا یاد کردم،یاد نوشته های خوب و به روزش افتادم.یه سری به کوه قاف زدم ، مطلب زیبایی که مرور خاطراتش با بزرگ کوهنورد ایران ، " محمد اوراز " منو برد تو یه حال و هوای دیگه.

ساعت حدود 10/10 دقیقه روز 26 مرداد ماه است.تنها حدود 200 متر تا قله گاشر بروم باقی مانده درست چند لحظه قبل بود که در تماس با کمپ اصلی گفت :"آرام بالا میرویم و از بهمن دوری میکنیم".
برف میبارد محمد در جلوی تیم راه را باز میکند. سایرین هم به دنبال او پیش میروند.ناگهان صدای مهیبی همه را در جای خود میخکوب میکند .مقبل فریاد میزند: محمد سنگ.اما سنگی در کار نیست. لحظاتی بعد جز ردپایی ناتمام چیزی بر جای نمانده و داود وحسن حیران به پودر برف حاصل از بهمنی مینگرند که میخواست محمد را ببلعد.
ساعتی بعد بچه ها پیکر نیمه جان محمد را از زیر بقایای بهمن بیرون میکشند. بهمن دیگری میاید اما انهم توان بلعیدن او را ندارد. گویی مقدر شده خاک پاک ایران پیکر زلال محمد را ببلعد.
محمد جایت همیشه سبز خواهد ماند.
بهمنها ما را ببلعید!--از کوه قاف

محمد اوراز بر فراز قله اورست ، بام دنیا - 1377

یادتون خوش.
به کوه باشید و سلامت.

/ 5 نظر / 33 بازدید
برج سینا !

می شود به تنهایی در غم قهرمان گریست بی آنکه به فرصت طلبی محکوم شد...

تازه كار

خب کمتر پول در بیار حامد جون [نیشخند]

آنا

امیدوارم هر جا هستی موفق و سلامت باشی و روزگار بر وفق مراد دوست من.

خاکسار

با دورود بر آقا حامد گل از اینکه سخت مشغول کاری خوشحالم امید که اول قله های زندگی را فتح کنی و مشکلات را زیر پا بگذاری که همه شیرینی زندگی جنگ با سختی هاست وسپس یادآوری آنها چقدر شیرین است [گل][تایید]