۱۴ و ۱۵ خرداد٬ آزادکوه --> ناز به کهار

هر وقت که به تقویم نگاه می کردم دو روز تعطیلی خوب 14 و 15 خرداد با رنگی متفاوت از بقیه روزها، چشمک می زد.

دو روزی که برای خیلی ها روز استراحت و تفریح و گردش و مسافرت شده.

اما برای کوهنورد ها یه تعطیلی خوب برای برنامه دو روزه.

از یکی دو ماه پیش در حال برنامه ریزی برای این دو روز بودم.

 

دماوند؟ علم کوه؟ سبلان؟ اورامانات؟تکاب؟جنگل شاندرمن؟ اشترانکوه و گهر؟

 

.... آزاد کوه؟

 

واااااااااااای آزادکوه.

 

 

                          آزاده ترین کوه- عکس از قلمرو کوهستان

آزاد کوه، این آزاده ترین کوه، این مغرور اما سر به زیر.این پر هیبت آرام.این زیبای خموش.

 

آزادکوه جدای از زیبایی های یک کوه برای من بیشتر یه خاطره جدا نشدنی تو ذهنم مونده.خاطره ای که هیچ نمی دونم باز هم تکرار میشه یا نه؟!

اولین باری که آزادکوه رو صعود کردم دقیقا 6 سال پیش بود.14 و 15 خرداد سال 1380. سالی که دایی عزیزم،دایی مصطفی( بهش میگم آقا وزیری) ، برای مسافرت یکی دوماهه از آلمان اومده بود. و از اونجایی که این تنها دایی عزیزم کوهنورد ِ، یه برنامه کوهنوردی – خانوادگی گذاشتیم برای آزادکوه.(حسابی رفتم تو خاطرات)

....

 تقریبا از اول سال تو فکر صعود به آزادکوه بودم.تو این هفته های آخر ، با دوستای خوبم از جمله حامد اسفندیاری که تازه از ماموریت کاری برگشته بود، درباره این دو روز تعطیلی و یه برنامه دو روزه صحبت می کردیم.با یکی از دوستان هم در مورد دماوند صحبت کردیم ولی بعدا به دلایلی مثل وضعیت بد آب و هوا(با توجه به پیش بینی)، دماوند عزیز جور نشد.

اما یه شب که دور هم جمع شده بودیم، پیشنهاد برنامه آزادکوه رو مطرح کردم.حامد هم ضمن موافقت با آزاد کوه ٬ خشچال (۴۱۸۰ متر - البرز غربی)رو هم پیشنهاد داد.

      پرانتز باز

چند تا کوه هست که به نام حامد اسفندیاری سند خورده: یکی همین خشچال در الموت و یکی هم خط الراس هرزه کوه (البرز مرکزی).

     پرانتز بسته.

 

حامد که با یه برنامه سنگین موافق بود.چون داره خودش رو برای اجرای برنامه بهاره خط الراس هرزه کوه آماده می کنه.و تو این یک ماه که ماموریت بود، کوه تعطیل شده بود.

دوستان هم که هر کدوم به دلایل شخصی و درسی نتونستند برنامه هاشون رو جور کنند.

پس فقط من موندم و حامد.

 مصمم تر از همیشه بودم.حتی به حامد گفتم اگر تو هم نیای من خودم تنها میرم.(چون باید می رفتم)

بالاخره قرار مدارها رو گذاشتیم:

 آزادکوه،از مسیر وارنگه رود.ساعت 5 صبح روز دوشنبه.

 شب قبل که تا دیر وقت تهران بودم.رسیدم خونه و تند تند وسایل رو جمع کردم و کوله تقریبا 8 کیلویی رو بستم.ساعت 30/1 هم خوابیدم.

ساعت 5 صبح شد و حامد با گرگی(ماشین حامد) اومد دنبال من.

دیشب از راننده تاکسی شنیده بودم که جاده چالوس به دلیل ریزش کوه بسته است.به حامد هم گفتم.زیاد جدی نگرفتیم.از عظیمیه که خارج شدیم، دیدیم که ماشین های زیادی به سمت جاده چالوس حرکت می کنند.تقریبا خیالمون راحت شد.

بالاخره افتادیم تو ترافیک.اون هم چه ترافیکی. هنوز به بیلقان هم نرسیده بودیم.از تعجب خشکمون زد.

         

 

 

 

ماشین های زیادی داشتند بر می گشتند.خیلی ها هم از تو صف ترافیک دور می زدند و بر می گشتند.

 

 

          عقب گرد

یعنی چه خبره؟ نکنه جاده بسته باشه؟؟!!

یواش یواش که چه عرض کنم، همون موقع متوجه شدیم بـ........ـله ، جاده چالوس از ورودی بیلقان بسته است و پلیس اجازه نمی ده که ماشین ها وارد جاده بشن.

 

حال هر دوتامون گرفته شد.من که بد جور قاطی کرده بودم.اما سعی کردم خونسردی خودم رو حفظ کنم.(کار دیگه ای هم نمی تونستم بکنم)

ا ِ ا ِ ا ِ ا ِ ا ِ .... یعنی به همین راحتی برنامه کنسل شد؟

بد جور حرصم گرفته بود.ما هم دور زدیم و برگشتیم.

 

          مغمون و عصبانی

رسیدیم سه راه عظیمیه ، از پلیس دلیل بسته بودن جاده رو جویا شدم.

- سلام سرکار.صبح شما به خیر.جاده چرا بسته است؟

پلیس: جاده خرابه.سیل اومده

- کجا؟

پلیس: پل حمد آباده کجاست، اونورا رو آب برده

- حمد آباد؟ کجا هست؟

پلیس: نمی دونم.متفکر

- !!!!!

البته بعدا متوجه شدم کجا رو میگه.(تا آخر بخون تو هم می فهمی کجا منظور ایشون بوده)

نا امید و پریشون و دمق با شونه هایی افتاده نشستیم تو ماشین و همینجور رفتیم.

هیچی به ذهنمون نمی رسید.این همه کوه دور و برمون بود. ولی هیچ کدوم به یادمون نمی اومد.

- چیکار کنیم ؟

نمی دونم.فعلا بریم آتیشگاه یه صبحونه ای بخوریم.

رفتیم آتشگاه.

و بعدش هم انداختیم تو جاده ای که میره به سمت دروان و نوجان.

 

      البرز نشینان        

حامد قصد منصرف کردن من رو داشت برای آزادکوه.چون به نظرش دو نفر برای این برنامه کم بود.بیشتر نگرانیش هم به خاطر وجود حیوانات وحشی مثل خرس تو منطقه بود.و بالاخره هم تونست من رو قانع کنه.(متاسفانه- الان اینقدر دارم راحت می نویسم.اون موقع کلی با هم بحث و صحبت کردیم)

 همش فکر می کردیم که چیکار کنیم.این دو روز نباید از دست بره.منطقه هایی که می تونستیم روش فکر کنیم طالقان بود، و اطراف تهران. و شاید خشچال.اما تا خشچال راه زیاد بود.

یهو دیدم حامد داد زد و گفت: ایول....

میریم کلوان.

ناز به کهار.

پایه ای؟

- چیکار کنم دیگه؟ باشه بریم.

 

راه افتادیم.انداختیم تو جاده به سمت نوجان.بیشتر مسیر آسفالت شده اما آخرهای مسیر جاده خاکی میشه.البته به دلیل بارش بارونی که شب قبل اومده بود،خاک تبدیل به گِل شده بود.ولی تا صبح سفت شده بود.

 

 

 

                          جاده اسم تو رو فریاد میزنه....

 

 

 

        جاده ،رودخانه ، نوجان

تو دلم اصلا راضی نبودم.من باید می رفتم آزادکوه.

بالاخره رسیدیم به جاده چالوس.

به به.چه جاده ای.هیچ کس تو جاده نبود.هیچ ماشینی پیدا نمی شد.تا حالا جاده چالوس رو اینجوری ندیده بودم.

حامد هم پاشو گذاشت رو گاز و د برو که رفتیم.

 

 

        جاده تنهایی

به پلیس راه رسیدیم(سد کرج). جلوی ماشین ها رو گرفته بودند و اجازه نمی دادند که ماشین ها بالاتر برن.با افسر پلیس صحبت کردیم.ازش پرسیدم که چرا جاده بسته است.و اون هم گفت که پل زنگوله رو آب برده.عجب شانسی.

بعد بهش گفتیم که ما کوهنورد هستیم(البته از لباس هامون می شد تشخیص داد) و می خوایم بریم کلوان.مدارک ماشین رو نگاه کرد و اجازه داد بریم.(دمش گرم) 

 

      تونل تنهایی

 

 

 

نزدیکی های پل خواب هم که موبایل آنتن می داد به هادی صابری و احمد افخمی زنگ زدیم و گفتیم که قراره کجا بریم.تا با ما در ارتباط باشند.

پل خواب رو رد کردیم و رسیدیم به سیرا.

 

.....

 

(ادامه مطلب که گزارش برنامه است رو در اینجا بخونید)             

 

/ 22 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azizollahi

جالب بود . ممنونم بخاطر همين ترافيکهای زهر ماريه که من مدتهاست ترجيح ميدم از تهرون خودمون خارج نشم و توی همين توچال موچال پلاس باشم . هم جاده چالوس و هم سمت اوشان فشم هميشه اين بساط ترافيک هست .

فرهادی

۱۴ و ۱۵ خرداد ما رفتيم آزاد کوه جای شما خالی گزارش تقريبا تصويری صعود و گزارش رود افشان پست های جديد من - سری بزن خوشحال ميشم

نوید

من جای تو بودم می رفتم نماز جمعه یه 50-60 رکعت نماز جمعه میخوندم تا ثوابش به روح امواتم برسه. متاسفم

حامد

به azizollahi: شما با ما بيا راه های فرعی و ميون بر رو بلديم به فرهادی: بله ديدم گزارش آزاد کوه رو.و دلم آب شد. چرا نتونستم برم آزاد کوه چراااااااااااااااااااااااااااااا؟ به نويد:شما جای من برو.اجازه دادم

آنا

به نويد و حامد اخطار ميکنيم دفعه آخرتون باشه با هم کل کل ميکنيد ها !! زودی هم ديگر رو ببوسيد..... !! آها !! آفرين بچه های خوب!!

حامد

به آنا: کی گفته ما با هم کل کل کرديم.ما با هم رفيقيم.نويد هوس نماز جمعه کرده منم بهش گفتم بره.حالا شما چرا آتيش بيار معرکه شدی؟ بيا نويد جان لپتو بيار جلو پسرکم تا ببوسمت(امیدوارم که واسمون حرف در نیارند)....چه تلخ بود

نوید

والا من از همه دوستام لب میگیرم. لپ دوست داری عزیزم؟

آنا

ای بی تربيت ها!! منو باش دلم واسه کیا ميسوزه!! بريد نماز جمعه لااقل يه کم آدم بشيد جفتتون.

رضا بنفشه

سلام دوست عزيز از بلاگ زیبایت دیدن کردم و از خواندن مطالب جالبش لذت بردم. بنده از گروه کوهنوردی کارکنان دانشگاه تربیت معلم هستم. هفته گذشته صعود به کهار داشتیم. از بلندای کهار چشممان به جمال آزاد کوه این شاهزاده گردن کج افتاد و عشق صعود آن به دلم.به هر حال از این که می بینم عاشقان صعود به کوه همچون جنابعالی کم نیستند بسیار خوشحال می شوم . پاینده و برقرار همچون کوه باشی.

مهدی

سلام کوهنورد سایت قشنگ و سفرنامه های زیبایی داری امیدوارم دفعه بعد سفرنامه صعود به اورست بنویسی موفق باشی