00/4 صبح ِ یه شب بهاری

می خوام براتون یه داستان بگم. كوچیكه زیاد وقتتون رو نمی گیره. 

یه شب بهاری بود.

دوتا بودند، یكی نبود. 

انتظارشون به آخر رسیده بود؛ یعنی دیگه وقتش بود.

نیمه های شب بود و اونها دلهره داشتند.

روشنایی آسمون به ماه و ستاره بود و روشنایی زمین به چراغ ها.

....

حالا دیگه از نیمه های شب گذشته بود و صبح نزدیكتر.

تیك تاك عقربه های ساعت تو گوش زمین و زمان نجوا می كرد، امّا اونها هنوز دلهره داشتند.

ساعت 00/4 صبح ...

یه دفعه یه صدا اومد، صدايی كه فقط و فقط اونها می تونستند بشنوند.

انگار كه ناقوس ها به صدا در اومده بودند.انگار همه باید بیدار می شدند، و با خبر.

چشماشون پر از اشك شده بود، امّا لبهاشون خندان.

دلشون شاد بود و خیالشون راحت...

مثل اینكه همه چیز دیگه تموم شده بود؛

امّا نه ...

انگار همه چیز تازه شروع شده بود،

هم برای او شروع شده بود،

هم برای اونها.

....

و حالا...

دیگه اونها فقط دوتا نبودند،

اونها سه تا بودند.

  ميلاد يكی كودك، شكفتن گلی را ماند...(احمد شاملو)

و امّا او ... 

هر وقت كه می خواد بره كوه ٬

ساعت 00/4 صبح راحت بیدار میشه،

آخه برای اولین بار ساعت 00/4 صبح بیدار شده بود.

/ 42 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد سلامت

شلوغ نکنيد..وگرنه گزارش ميکنم ها... http://good-times.webshots.com/photo/2987741130062928434OOVjDa

مشولی

سلام به حامد حصاری تولدت مبارک حامد جون دوست خوبم ٬ محمد سلامت راست ميگه برنامه صعود مشترک رو بايد با تاريخ عروسی دوستای بچه ها ٬ حاج و کربلا و مشهد رفتن يه عده ديگه و چه ميدونم از اين قبيل چيزها هماهنگ کرد . فقط يه جای صحبتش يه کم اشتباهه / احتياج به نفوذی توی تاريانا نيست .شايد محمد سلامت اشتباهی فکر کرده که تاريانا داره اين صعود ها رو هماهنگ ميکنه . کاشکی يه خورده نگاهمون به مسائل جدی تر بود ...

محمد سلامت

سلام استاد! عزيزم خيلی ناراحت شدی... نگاه جديه...اون تاريخ دماوند بايد خيلی شلوغ باشه.البته تصور من اينه که تاريخ برنامه در تقويم گروه تاريانا تنظيم شده.

مشولی

دوست عزيزم محمد سلامت لطفا اگه ممکنه يه بار ديگه کامنت قبلی تون رو روی همين پست بخونيد . واقعا جديه ؟ کجای اون به شلوغی مسير توی اون زمان اشاره شده . اميدوارم که توی برنامه دماوند ببينمت / اونجا زنگ آخر دم در وايسا تا اون موقع ...

آنا

مهندس جان برای تاريخ دقيق برنامه حتما نظر خواهی ميکنيم. و تو هم حتما بايداونجا نظرتو بدی. اوکی؟!!

دایی علی

سلام .حامد جان .جات حسابی خالی بود .انشاءالله دماوند حتما بيا .دلمون براتون تنگ شده .خيلی دوست داريم دوباره ببينيمتون . تاريخ دقيق برنامه رو بدين ماهم توی تاريخی که اکثريت رای بدن شرکت ميکنيم يا نماينده ميفرستيم .اصلا بحث تاريانا نيست.تاریانا به عنوان خادم کوهنوردی در خدمت همه دوستان است. ما ميخاهيم با کمک وب لاگ نويسان کاري کنيم که فرهنگ بزرگ کوه و کوهنوردی آسيب نبينه .صحبتهای زيادی دارم که انشاءالله در تاريخی که بچه ها تعيين ميکنند در خدمتتان خواهم گفت . لطفا برای تاريخ دادن به فکر همه جای ايران باشيد .از بندر عباس ، اهواز ، ارومیه ،دورود ، اراک و ...... دوستان ما باید مسافت طی کنند تا برسند . انشاءالله به یاری خداوند بزرگ و کمک دوستان وب لاگ نویس و مدد از تجربه کسانی که در این ورزش انسان ساز استخوان خورد کرده اند بتوانیم فرهنگ بزرگ کوه و کوهنوردی را از آسیب مصون داریم و سپس به ترویج آن کمک کنیم .

محمد سلامت

سلام استاد... حق با شماست...برای کسی که فقط اون کامنت رو خونده باشه و از مکالمه تلفنی من و حامد حر نداشته باشه و البته به خاطر حادثه ای هم که شاهدش بوده در شرايط خوب روحی واقع شده باشه شايد قابل تحمل نباشه...

حامد

به آنا: نه بابا این نوید رفیق خودمونه.هر کجا باشه و باشیم بازم رفیقه.تعصب ندارم.چون تعصب عقل را زایل می کند(امام حسین).برای تاریخ نظر خواهی هم به روی چشم.ما مخلص همه وبلاگنویسهای کوهنورد هستیم و تا اونجا که بتونم برای این برنامه و بقیه برنامه ها کمک می کنم. به نوید:نه پسرکم.کی ناراحت شد من؟... به مشولی:ممنون از تو دوست خوب.من مطمئنم که این برنامه به خوبی برگزار میشه.ایم محمد سلامت هم تازه گچ پاشو باز کرده شوق و ذوق کوه داره دیگه.می خواد زودتر بیاد کوه

حامد

به محمد سلامت:ببین عزیز دلم(گفتم عزیز دلم که دلت خوش باشه ها.وگرنه عزیز دلم یکی دیگه است.) ناراحت برنامه نباش.همه با هم با همون شعار " تفکر گروهی" برنامه رو برگزار می کنیم.ضمنا تاریانا هم داره زحمت می کشه.و اون هم مثل بقیه یک رای داره همونطور که من و شما یک رای داریم.فقط چیزی که هست بروبچه های عزیز این گروه و بخصوص دایی علی و مشولی دارن واقعا برای این برنامه ها زحمت می کشند.و به جرات می گم که مشولی عزیزم از همه بیشتر داره خون دل می خوره. و ما باید با همکاری با هم مسئولیت ها رو تقسیم کنیم. اوکی مهندس؟...نگاه همه هم جدیه....ضمنا جناب عالی تا وقتی که پاتون کامل خوب نشده حق شرکت تو هیچ برنامه ای رو نداری....برای نوشتن کامنت هم بيشتر دقت کن.تو چه جور مهندسی هستی؟همش غلط غلوط می نويسی.بايد بيام تو خواجه نصير يه کلاس نگارش و تایپ فارسی برات برگزار کنم.

آنا

چرا مهندس و اذيت ميکنييييييييييييييييييد؟؟