من ، کوه ، جشنواره

از کجا شروع کنم؟؟ .... آها یادم اومد.می خوای گوش بدی؟

پس چشماتو بدوز به این حرف ها و کلمات و خودت رو تو موقعیت بگذار.

2gwwft5.jpg

  =========== 

همه اونهایی که " درد جشنواره " رو کشیدند می دونن که فیلم دیدن اون هم تو زمان مهمترین جشنواره سینمایی کشور چه لذتی داره.چه فیلم هایی که توی این یک هفته – ده روز اکران شدند و دیگه هیچ خبری از اکران عمومی نشد.چه فیلم هایی که غوغا به پا کردند و توی اکران عمومی حسابی فروش کردند.چه فیلم هایی که روز آخر برای اکران رسیدند و چه فیلم هایی که به جشنواره نرسیدند.صف های طولانی برای  خرید بلیط، بازار سیاه بلیط ها، مهمان های ویژه داخلی و خارجی،برنامه های ویژه تلویزیونی و رادیویی و ....دل اهالی سینما و سینما برو هم به این چند روز خوشِ دیگه.سال گذشته که به طور جدی رفتم تو لیست درد کشیده های جشنواره و با دستی خالی و حتی از پا درازتر برگشتم، تازه معنی ومفهوم طعم خوش داشتن بلیط رو متوجه شدم.تا اینکه امسال دوست خوبم سعید* پیشنهاد وسوسه انگیزی بهم داد:

-        سلام.خوبی؟ سری کامل بلیط های جشنواره رو می خوای؟

من هم خوشحال و خندون و متعجب، اول کمی هول شدم و گفتم:آره می خوام چطور؟

-        یکی از همکار هام دو سری داره.من نمی تونم برم.اگه می خوای زود بگو که برای تو بگیرم.

کمی فکر کردم و نصفه نیمه گفتم آره و به یکی دیگه از دوستان گفتم و اون هم گفت آره و اگه یه سری دیگه هم باشه می خوام و کلی کش و قوص دیگه تا اینکه بالاخره دو سری بلیط جشنواره امسال اون هم گروه 1 و 2 بخش مسابقه ایران دستم رسید.حالا یکی بیاد برنامه جشنواره رو به ما بده.روز و سانس و ...القصه....با کلی این در و اون در زدن و اینترنت گردی، اسم فیلم های روز اول و ساعتش رو متوجه شدم.حالا....قبل از شروع جشنواره:حامد اسفندیاری دوست و همنورد خوبم پنچشنبه و جمعه سرپرست برنامه اون هفته صعود به قله پهنه سار بود.اما خودش کجا بود؟لرستان- درود، مأموریت کاری.به به به.هر دم از باغ بری می رسد.SMS (پیامک) به این مذمون به گوشی رسید که: حامد جان من این هفته ماموریت هستم.فکر نمی کنم کارم تموم بشه.سرپرستی برنامه این هفته با تو.خیلی ممنون.چهارشنبه 17/11/1386 هم که از قبل رزرو شده بود.نشست ماهیانه انجمن کوهنوردان ایران.

چهارشنبه رو که هیچ رقمه نمی شد نرفت انجمن.تصمیم داشتم بعد از جلسه برم.اما حتی(حتا) اگه با موتور هم می خواستم برم نمی شد خودم رو از خیابون ویلا (استاد نجات اللهی) تا ساعت 8 شب به سینما آستارا (میدان تجریش) برسونم. به همین خاطر، به چندتا از دوستان (از جمله عزیزاللهی عزیز) SMS داده بودم که اگه کسی بلیط می خواد یه جوری بهش برسونم.آخه حیف بود که این بلیط های نازنین همینجوری بمونه.

2n6802a.jpg

اما این رفقا انگار حس فیلم دیدن نداشتن.به هر حال بلیط های چهارشنبه که رو دستم باد کرد، هئـــــــــــــــــچ ...، فیلم کنعان رو هم نتونستم ببینم.

پنجشنبه هم که راهی برنامه شدیم.یه برنامه خوب با دوستان خوب کوهنورد:آقا رحیم: از پیشکسوت های قوی و کار بلد کوهنورد ( من لقب خدای دماوند رو بهش دادم)، علی عبداللهی: از دوستان خوب ، همنورد و هم گروهی، جواد کاظمی و علی اشراقی.

28ksfap.jpg

دو روز به دور از هیاهوی شهر.اون هم در بهترین و بلندترین خلوت تنهایی،کوه.

خوشحالیم از این بود که حداقل این دو روز کلی برام مفید بود.آخه... خب کوهِ دیگه.ولی خب از طرفی هم تو این دو روز ، فیلم هایی که تعریفشون رو شنیده بودم (استشهادی برای خدا ،همیشه پای یک زن در میان است ،شب، خواب زمستانی)از دست دادم.ولی اشکال نداره.

شنبه دیگه کلی برنامه ریزی کردم که حتما بتونم برم.از شرکت که در اومدم خودم رو با کلی استرس رسوندم به سینما.فیلمش هم ای... بدک نبود.(انعکاس).اما برای سانس (سئانس) بعدی حال و حوصله نداشتم.بلیطم رو هم همون دم در دادم به یکی از کسایی که تو صف وایستاده بود.(2500 تومان،به قیمت گیشه.نه 1 تومن کمتر نه 1 تومن بیشتر)

یکشنبه از اون روزهایی بود که ترافیک کاری عجیبی داشتم.جلسه گروه و دادن معرفی نامه به یکی از سرپرستان برنامه، گزارش برنامه پهنه سار ، کلاس، سینما. 13.gif20.gif

حالا کی می خواد این همه کار رو که همه از نظر زمانی در یک زمان ولی از نظر مکانی در جاهای مختلف قراره اتفاق بیفته رو انجام بده؟با یه مدیریت زمانی و مکانی و... گزارش برنامه رو قرار شد آقا رحیم بخونن.کلاس رو کنسل کردم،معرفی نامه رو دادم به یکی از دوستان تا برسونه به دوست خوب و همنوردمون و خودم هم رفتم سینما.او.........ه 04.gif

به امید دیدن یه فیلم خوب شاد و شنگول رفتم تو سالن و نشستم .به قول پشت سری، تیتراژ این فیلم که ما رو نگرفت.به خصوص وقتی که اسم سرمایه گذار ها اومد، سفارشی بودن فیلم کاملا مشخص شد.فقط امیدوار بودم خیلی فیلم کسل کننده ای نباشه، که بود.

به هر حال با هر زور و زحمتی که بود فیلم رو دیدم و بلیط سانس (سئانس) بعدی رو با همون شرایط شب قبل رد کردم رفت.بلیط های روز آخر رو هم دادم به دوستم آوینست.

این هم از درد جشنواره امسال.

--------------

* سعید: دوست خوبی که پارسال هم پروژه مشترک درد جشنواره رو اجرا کردیم.

>>

> پرشین بلاگ هم بالاخره تغییر و تحولات رو انجام داد.یه خورده ای هنوز اذیت می کنه ولی فکر کنم ا....ـــــی بدک نباشه.

> جشنواره فیلم فجر امسال٬ اون جور که باید و شاید شور و حالی نداشت.

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد^من ، کوه ، تنهایی

به فرشید:ای باباشما اگه دیدنی بودی که میومدی تو کادر.شام پیش کش.با پیک بستنی هم بدی قبوله.[چشمک] به گیتار شکسته:گیتاریست عزیز هرچی پیش میره دیازپام 10 و توهم و اینها .... ای بابا...این همه سینما و کنسرت و تئاتر.فقط یه کم بلیطش گرونه.خب اونم که من و شما نباید بریم که.بــــــــــــــــــــــــــــــــعضی ها باید برن[چشمک]آره داداش. به T.K: من که همواره به یادتم.کدوم شهرنشینی.آخر هفته ها که همه اش تو این کوه و کمرها می گردی.[گل] به خاکسار:بله.خیلی منفعت داشته.به خصوص این جشنواره.سال های گذشته گفتیم بلیط گیرمون نمیاد.امسال که گیرمون اومد اینجوری.... به حمید شفقی:دست بردار رفیق.تو دیگه چرا؟هر چند چند وقتیه که رفتی تو لیست خدا بیامرز ها.انتظارش می رفت که ... با یه برنامه توپ موافقم.البته مجردی[نیشخند][زبان]

حامد^من ، کوه ، تنهایی

به همولایتی:کیلویی 2 زار(=2قرون=2 ریال) خریداری؟ نه نه نه 2500 تومان[چشمک]آره بابا تازه بعضی ها هم به 1500-2000 تومن هم راضی بودن بفروشن. به آنا:عجب.اثرات ناخن خشکی بعضی ها:جشنواره رو خیلی دوست دارم. البته اگه انگیزه اش باشه و یکی مجبورت کنه. مثلا همین اداره نازنین(توجه دارید که:حالا که بلیط [بلیت] مفت و مجانی داده شد "اداره نازنین") که بلیت ها رو آورد گذاشت رو میزمون و گفت کارمند جان کار دیگه بسه برو سینما خوش باش! ...از آواز کلاغ ها چی؟ خوشت اومد؟ . . . [عینک]

ستوده

داداش بلیت جشنواره به رخ ملت می کشی؟ وای به روزی که من پروژه بلیتم رو راه بندازم[چشمک]

آنا

مگه تو از بلیت مجانی بدت میاد؟ البته خیلی هم مجانی نبود برامون. تا شهرک رفتن هم کلی هزینه داشت. پیاده که نرفتیم!! تازه وقتی کسی رو با خودت به عنوان همراه میبری خب زشته یه شام بهش ندی!!! اینا همش میشه هزینه ی جشنواره.[چشمک]

T.K

آنا و شام دادن !!؟؟ عجایب هفتگانه شد هشت تا !!

T.K

آنا و شام دادن !!؟؟ عجایب هفتگانه شد هشت تا !!

کلماتی از یک کوهنورد

سلام به دوست کوهنورد عزیزم بایگانی نشان می دهد وبلاگ کلماتی از یک کوهنورد در این ماه سه ساله شده است. هدف اصلی ام برای ساختن وبلاگ انتشارمطالب کوهنوردی و دیگر مطالبی بود که دوست داشتم دیگران هم از آن مطلع باشند امیدوارم توانسته باشم به اصولی که در ابتدای وبلاگ نویسی عنوان کردم یعنی اینکه "صبورانه انتقاد بشنوم و منصفانه انتقاد کنم" پایبند بوده باشم. همچنین توانسته باشم بخشی از دیون خود را به جامعه کوهنوردی ادا کرده باشم. اگر چه در این موارد نظر شما مهم است نه من. راستی با گزارش دماوند و سبلان آن هم زمستان امسال آپ کردم بی صبرانه منتظر حضور سبزتون هستم تا بعد

سنجاب

[گل][گل]دلم برای نوشته های حامد خان تنگ شده بود...ولی دیگه فرصت کوتاه.یک بار خوندم.البته یک بارش هم غنیمت.یادش به خیر یکباره دوباره سه باره...[دست]

مشولی

سلام به حامد خیلی وقت بود که نیومده بودم . سر جمع یه نگاهی به مطالب انداختم .یاد خیلی چیزها زنده شد .خوب و بد قاطی هم . خوشحالم که میبینم مینویسی . تا دماوند ...

محسن

عكسهاي پيمايش كوير شهداد http://kolaheh.persianblog.ir/post/153