سخني با تو و با همه

سلام.

می خوام بگم.چون می خونه.می خوام بگم چون می دونم می خونه.

می خوام گفته هامو بنویسم،چون می دونم می خونی.

تنها با تو نیستم.آره تو.

با توام و همه.

ولی الان با تو ام . آره تو س.س.ر.م

اگه به تو می گم تو، فكر نكن تو واسه من تویی.چون تو واسه من شما هستی.

بهت گفتم...2 دفعه گفتم.كه تو واسه من شما هستی.كم پیش میاد كه بهت فكر كنم.ولی تو تو یادم هستی.هر چند كه از سین سیاستت خوشم میاد ولی گاهی منو می ترسونی.

این اولین باره كه دارم راجع به تو می نویسم،پس بدون كه واسه من یه شما هستی.

به اینجای خود من خوش اومدی.هر چند كه قبلاً بی صدا میومدی.مهمون ناخونده هم واسه خودش عالمی داره.مگه نه؟

واگویه هامو واست نمی گم.چون واسش واگویه كردم.

س.س.ر.م تو اینجا واسه من س.س.ر.م هستی وقتی می بینمت آ.مهـ ، گاهی وقتا ج.م.می بینی، میم اسمت همیشه هست. یادم نره بگم ،میم شغلت هم همیشه هست. حرفات منو برد تو فكر.مهمتر از اون،(عصبانی) منو كم كرد.خودت می دونی از چی می گم.

ولی یكی دیگه آرومم كرد.

الان دارم از من،تنهایی می گم.تو و اون منو به خیلی با كوه بودنم متهم كردید.اشكال نداره.چه خوب فهمیدید.گفتم فهم. نه فقط تو بودی كه خوب فهمیدی.چون تو خوب می فهمی،حتماً فهمیدی كه اون كیه.آره خودشه ن.و رو میگم.بهش بگو هنوز مونده تا بفهمه.بعداً اگه لازم دیدی بهش بگو اینارو بخونه.اگه می تونه بفهمه.نتونست حالیش كن.

گفتی 1 ماه.فكرامو كردم.باشه قبوله.ولی منم با خودم شرط كردم. بهش بگو با خودش شرط كرده.

به همونی بگو كه مثل بچه ننه ها تا میای آویزونته.بهش بگو هیچكی دل خوشی ازش نداره.تو هم بپا،هیچكی دل خوشی ازش نداره.ای بابا. "دل خوش سیری چند؟" نه. نقل این حرفا نیست. دل خوش هم هست.

اولین زیاد و زیاده نویسیمه امشب.می خوام تا اونجا كه می تونم بنویسم امشب.چون می دونم می خونی.یواشكی.آخه حواست خیلی جَمع ِِ.ای ول داری. ازت ممنونم.تو هم ممنونم باش.چون از تو نوشتم اینجا. چو تو واسه من شما هستی.

اگه خوندی- كه می دونم می خونی- هیچی بهم نگو.-چون می دونم این كار رو خوب بلدی- ولی بهش بگو كه اینو خوندی.

دیگه بسه از تو گفتن.اگه خواستی دیگه بقیه اش رو نخون. چون دیگه بازم می فهمی كه خیلی با كوه هستم و كوهی هاش.

-----------

دیگه با ما هستم.ببخشید ما.

چون این تو همینجور از قبل از ظهر بود.ولش كنید.

باید برم كوه.دوستام كه دارن میرن.جمعه هم میرن.به منم گفت كه باهاشون برم.اما نمیرم.خودش هم می دونه چرا.(فضولی نكنید نمی گم.- بیشتر با تو ام نقطه-)

حمید بازم شروع كرده. نوشتنو می گم.بهش سر بزنید. هر چند كه احتیاجی نداره من بگم.

تازگی ها هم ازدواج٬ 01.gif آره. خیلی وقته كه می خواستم بگم.بهش هم گفته بودم لو میدمت. اون هم گفت خوب لو بده.اما نُچ.گذاشتم تا خودش بگه.تازه دل همتون هم بسوزه.شیرینی هم داده.(دَمش گرم) امیدوارم خوش بخت و خوشبخت باشند.

ستوده هم باز شروع كرده.با یه مانیفیست شروع كرده.زیاد نمی شناسمش.ولی خوب می نویسه.

بهنام هم كه داره ركورد اولین كامنت گذار رو می شكنه.

از محمد والی نژاد هم ...

فرشید هم كه بازم به فدراسیون گیر داده.

عزیزاللهی عزیز هم كه با مطلب جدیدش كولاك كرده.

اناپورنا هم که پاشوره بوده.نزدیکای دماوند.(خوش به حالش)

یه برنامه جدید افتاده تو این كله ام.باید اجراش كنم.شاید اول تنها.بعد با خودم و خودش.

عجب هواییه.آسمون نارنجیه.زمین و آسمون خیس شدن.آخه داره بارون میاد.

حامد هم از ماموریت برگشته.عكسش رو دیدید.سیزده به در با هم رفته بودیم عظیمیه.

اميرحسن هم رفت سربازی.(دور كلاش قرمزی)

فرشته هم كه تو عارفانه های خودش داره دست و پا ميزنه.بيشتر از اون نق ميزنه كه بي حوصله است.

صنم هم اينقدر می نويسه كه كلافه می كنه.

مشولی و پسرش ايليا هم خوبن.بهم زنگ زد (با مرام).

بابای مهدی هم مريض شده.واسش آرزوی خوبی می كنم.

هفت خوان رو هم دوباره راه انداختم.بهنام و مهدی كمكم می كنن اين بار.

رضا آموزگار هم كه از مرگ هم گروهی اش چیز زیادی نگفت.اسماعیل مهامد، همونی كه همين چند روز پيش از دیواره شروین افتاد پایین.(ناراحت ... شدم).آموزگار خیلی ساكت بود!!!!!! ؟؟؟؟؟

از همه اتون نمی گم. شاید دیگه از كسی نگم.

الان یه رعد و برق زد اساسی.آژیر ماشینا دارن غوغا می كنن.خوش به حال درختای انجیر تو حیاط. ولی نه.خواب از سرشون پرید.الان فقط چراغ های سایت سر قله دشته از دور معلومه.فرستنده رادیو تلویزیون كرج رو می گم.

عجب صدایی داره میاد هم تركیدن آسمون هم شرشر بارون.

بارون بارونه ،زمینا تر میشه.

گلنسا جونُم، كارا بهتر میشه.

الان ساعت 1.05 دقیقه است.الان می خوام واسش SMS بدم كه اولین نفری باشه كه می دونه ، كه من اینارو تازه نوشتم.كه بهنام فكر نكنه كه اولین نفره. ولی عكساش همیشه اوله. آخرین نوشته اش همه اش عكس بود.

بسه دیگه.شب خوش.(اگه روز می خونی روز خوش) وای یه چیزی برق زد.از پیریز برق اتاقم بود.شیشه ها هم بد جوری دارن صدا میدن.آسمون چشه امشب؟نكنه اونم مثل منه؟داره می نویسه؟!فكر كنم این آخری ها دیگه صاعقه باشند.همش تند تند دارمSave می كنم تا نوشته هام نپرن.

شاید هنوز نباید می گفتم بسه دیگه.

 

ولی...

شب خوش.

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشيد

سلام اينکه تو شب تنهاييت ياد منم بودی ممنون دوسه روز پيش بود انگاری با خودم گفتم بازم انگاری از ياد حامد رفتم به اولينهای بهنام باليدی بيا اينم اولين کامنت من اولی اومده اينجا اينکه بازم به فدراسيون گير دادم چه کنيم ديگه سياق نوشتنه ما اينه که به سوژه های روز گير بديم اما باشه پست بعدی فدراسيون نيست به درختهای انجير حياطتتوت نخيلی حسوديم شد شاد باشی

رضا آموزگار

درود ... مرگ اسماعيل شوک بزرگی بود ... فکر کن يکی از دوستات که هميشه دوست داری برنامه هاتو باهاش باشی ....

azizollahi

منم همينی که فشيد گفت!!

azizollahi

منم همينی فر شيد گفته !!

محمد سلامت

سلام: حامد جون...غصه نخور بابا..اين توچال رو هم ول کن..چيزی نداره... بی معرفت..ما ميايم اونور، تو مياي اينور؟ببينيمت.... زياد سخت نگير

حامد

به همه: سلام همه اونهایی كه فكر كردن اولی هستن،اشتباه كردن.چون فقط خودش اولی بود.چون خودم واسش sms زدم.راستی یكی از مزایای نمایش پس از تایید همینه ها.هیچ كی نمی دونه اولیه.ولی هیچ كدوم از دوستایی كه كامنتینگیدن اولی نبودن.راستی از همه معذرت می خوام كه جواب كامنت ها رو دیر دادم چون اینترنت نداشتم.و كلی هم گرفتار بودم. ه فرشته: ژست یا پست؟ ژیش یا پیش؟ .منم اتفاقا اون شب یه جورایی بودم.مان كه همینجوری به .::عارفانه::.ارادت دارم.تعریف و تمجید من هم كه بابا بی خیال.ولی حالا چون می خوای "تو ذهن نا خودآگاهم میرفت و احساس توپی بهم دست میداد" ازت تعریف می كنم.من الان دارم از فرشته ت ع ر ی ف می كنم.خوبه كه به خودت قول دادی.راستشو بگو.چه شیطونی كردی؟زنگ زدی فرار كردی؟دوستانم با مهربونی مهربونن دیگه.تو هم بیا تو جمعمون اگه دوست داری ولی بپا این فرشید سوژه ات نكنه.(چقدر نوشته بودی....!!!!؟؟؟؟؟) به بهنام: دیدی این بار.....

حامد

به رضا آموزگار:شوك بزرگی بود آره.ولی فكر می كردم به عنوان هم گروهی بیشتر بخوای به این موضوع بپردازی.شاید هم اشتباه فكر می كردم.ولی امید وارم كه از این اتفاقها نیوفته.من كه خیلی ناراحت شدم.مخصوصا وقتی جمعه اعلامیه و عكس ایشون رو رو درو دیوار دربند دیدم.راستی فامیلی ایشون "محامد"درسته. به رضا مصلحتی: به عزيزاللهی عزيز:عرض ارادت به محمد سلامت:کی غصه خورده؟باور کن من توچال و نگرفتم.راستی موبايلتو روشن کن.بی خبر ميای پل خواب به من چه؟

azizollahi

چوب خط تلفات کوهنوردی در سال 86 http://tehrankooh.blogfa.com/post-64.aspx

علي قادري

سلام حامد خان اومدم خبر بدم که من تا اول شهريور ماخ در خدمت دوستان هستم و بعدش هم ميرم سربازی حالا اون جريان برنامه همايش کوهنويسان رو بچينيد بعد به من خبر بديد. خوشحال ميشم بتونم کمکی کنم.