حامد حصاری
تماس با من
نمایه نگارنده
نویسنده (های) وبلاگ حامد حصاری
گذشته های بایگانی شده
      من ، کوه ، تنهايی (دیده ها و ندیده ها،گفته ها و نگفته های تنهایی با کوه ،در کوه...)
سالهای بی پناهی نویسنده: حامد حصاری - چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦

یادته از کجا شروع شد؟

نه، تو سرت خیلی شلوغه شاید.اما من خوب یادمه.

داشتی با نازی حرف می زدی.داشتی زیر بارون با نازی حرف می زدی.داشتی زیر چتر توی بارون با نازی حرف می زدی.

آره با نازی بودی.

چه خوب از همه چی می گی. چه خوب خودتو خالی می کنی. چه خوب همه چیزو تو دلت فریاد می زنی. چه خوب با من و نازی حرف می زنی.  

از همون شب شروع شد.  

" گفتگوی من و نازی زیر چتر  

نازی : بیا زیر چتر من كه بارون خیست نكنه
می گم كه خلی قشنگه كه بشر تونسته آتیشو كشف بكنه
و قشنگتر اینه كه
یادگرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره
راسی راسی ؟ یه روزی
اگه گوجه هیچ كجا پیدانشه
اون وقت بشر چكار كنه ؟
من : هیچی نازی
دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
وقتی آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو می كنه و با هلهله
از روی آتیش می پره
نازی : دوربین لوبیتل مهریه مو
اگه با هم بخوریم
هلهله های من و تو چطوری ثبت می شه
من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می كنند
عكسمون تو آب بركه تا قیامت می مونه
نازی : رنگی یا سیاه سفید ؟
من : من سیاه و تو سفید
نازی : آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
من : نمی دونم والله

چتر رو بدش به من
نازی : اون كسی كه چتر رو ساخت عاشق بود
من : نه عزیز دل من ‚ آدم بود."
 
 

نه... اما نه خیلی وقت بود که دیده بودمت. او..........ه چه جاهایی دیده بودمت...

محله بهداشت ، آژانس دوستی ، گال ، سایه خیال ، یحیی و گلابتون ، دزدان مادر بزرگ ، همسایه ها ، نار و نی ٬ روز واقعه ٬ مریم مقدس ...

یاد پوتین هات به خیر و قتی می گذاشتیشون روی میز.

ببینم نکنه به یاد پوتین های مچاله و پیر پرسه های بابات اونو می پوشیدی؟

آره خوب.حتما.آخه دلت خیلی نازک و مهربونه.

مهربونه یا مهربون بود؟

اونی که اینارو میگه حتما مهربونه: 

" شب و نازی ‚ من و تب

...

من!

من باید برگردم ،

تا تو قبرستون ده ، غش غش ریسه برم

به سگ از شدت ذوق ، سنگ کوچیک بزنم

توی باغ خودمون انار دزدی بخورم

وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم

آخه!

تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده

کلید کهنه صندوق عجائب ، لای دستمال کدوم پیرزنی پنهونه

راز خاموشی فانوس کجاست؟

گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست

چه گلی را اگر پرپر بکنی شیر بزت می خشکه،

من باید برگردم تا به مادرم بگم ، من بودم که اون شب ،

شیربرنج سحریتو خوردم

من بودم ، من بودم که اون شب شیربرنج سحریتو خوردم.

تا به بابا بگم ، باشه باشه ، نمی خواد کولم کنی !

گندوما رو تو ببر ، من به دنبالت می آم

قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ

دنبال مارمولکا ، نرم تا اون ور کوه !

من می خوام برگردم به کودکی !! 

بگذار تورو به دوستام معرفی کنم.اجازه هست؟ نه خودت بگو.آخه تو بهتر از هر کسی می گی:  

" شناسنامه  

من حسینم

پناهی ام

من حسینم ، 

پناهی ام

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه.

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش ، تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما.

اگه دوست داری با من ببین ، یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهائیامونو

ها؟! "

چه خوبی تو گذاشتی باهات ببینم.

چه خوبی تو که گذاشتی با صدات مست کنم.

چه خوبی تو که گذاشتی باهات اشک بریزم.

چه خوبی تو که تنهایی هامو یه رنگ دیگه ای دادی.

چه خوبی تو که دیوونگی هامو ....

آخ که چه دیر پیدات کردم و چه زود رفتی.

چه سلام ، خداحافظ پر معنایی گفتی و ... :

" سلام ، خداحافظ  

سلام ، خداحافظ

چیزی تازه اگر یافتید

بر این دو اضافه کنید

تا بل

باز شود این در گم شده بر دیوار.... "

یادته خداحافظی ساعت 9 صبح امروز رو. سه سال گذشت.به همین راحتی...

مگه امروز چندمه؟ خب معلومه دیگه امروز یکی از روزهای مرداد ِ.

وا....ی چی گفته بودی تو قبلا!!!! :

" مرداد  

ما بدهكاریم
به كسانی كه صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
. "

ببخشید.

چه شیرین گفتی و ساکت:

" سکوت  

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

واندکی سکوت...... " 

 

       سر گذشت کسی که هیچ کس نبود ....

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پی نوشت:

فریاد های کاغذی ، چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان ، وب سایت حسین پناهی ، حسین پناهی ٬  بیوگرافی

  نظرات ()
Share
مطالب اخیر گزارش برنامه صعود به قلّـه دماوند ، بام ایران دلتنگی با : "من ، کوه ، تنهایی" و "شما" و اما عشق ... یار دبستانی من ای روزگار ... !! یادواره !!! درباره خبر انتصاب هادی صابری + پیام شادباش هادی صابری، دبیر جدید فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران برای سالگرد علی رئیس دانا سنگ نویسی در کوهستان به چه قیمت...!؟
کلمات کلیدی وبلاگ ویژه ها (٢٦) ذهن زیبا (۱٩) این طرف - آن طرف (۱٦) من ، کوه (۱٤) کوه نوشته (۱٢) روزانه (٧) بدون شرح (٦) کوه عکس (٦) زیر ذره بین (٥) یاد گرفتنی ها (٥) جشن های ایرانی (٥) شاعرانه (٤) کوه شعر (٤) یاد ها (٤) طبیعت زخمی (۳) درد جشنواره (۱)
دوستان من گروه کوهنوردی هفت خوان کرج فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تهران ‌Black Rock spedizione2004 garinmount آرام كوه از دماوند تا علم كوه از کی ستاره از زمین می رود به آسمان آزادكوه آزادکوه آناپورنا آوازهای كوه آوای کوه با هم همسفر شویم باشگاه سنگنوردی(بولدرینگ) آراماز بالا تر از ۴۰۰۰متر برج سينا! بيستون بی هیچ ترسی از جاذبه زمین پزشکی کوهستان جای رسیدن جایی نزدیک آسمان چنگ الماس حرف خودم.... خاک خوب داستان کوه داغلار دختر آسمان دوست داران طبيعت:تاریانا رازکوه ریشه در آسمان... سر پهنه گی سرخ كوه سنگنوردی صخره های آزاد فانوس علم كوه غزال کوهستان فانوس فانوس کوه کلاغ ها... كــُــــــــلاهـه كوله بار كوه کوه انتظار خدا کوه قاف کـوه نوشت کوه نیوز کوهستان کوهنورد کوهنوردی(اشترانکوه) کوهنوردی، نشان زندگی کوهنوردی،سنگ نوردی،دوچرخه سواری برای صلح گروه سنگنوردان جوان كرج گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع لوتسه نجواهای پاییزی نقاش كوهنورد هيچ و پوچ واگویه هایم وبلاگ چال وبلاگ علی اصغری یادداشتهای كوه یادداشتهای يک کوهنورد یک قدم مانده به ... Mountain Weather Forecast گروه کوهنوردی شقایق کرج خانه کوهنوردان کرج گروه کوهنوردی کاهار کرج گروه کوهنوردی هامون قله های مه گرفته... شیپورچی آیاز کوهنوردان ایرانی ورجین دیواره بلند و انگشتان سرمازده کماندار زندگی در کوهستان
لینکستان دوستان غیر کوهنورد