حامد حصاری
تماس با من
نمایه نگارنده
نویسنده (های) وبلاگ حامد حصاری
گذشته های بایگانی شده
      من ، کوه ، تنهايی (دیده ها و ندیده ها،گفته ها و نگفته های تنهایی با کوه ،در کوه...)
دنیای وارونه نویسنده: حامد حصاری - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥

سلام. چطوری؟ خوبی؟ چه خبر؟ حالشو داری یه کم در بارۀ دنیای وارونه حرف بزنیم؟اصلاً به نظرت دنیای وارونه چیه؟

                  

- فکرشو بکن که شبِ و داری تو یه بزرگراه مثل همت رانندگی می کنی از شانس خوبت ترافیک هم نیست ، پاتو گذاشتی رو گاز ، فرهاد گوش می دی و کلی حال می کنی.یه دفعه می بینی یه نفر با کمال اعتماد به نفس، با عزمی جزم کنار بزرگراه خیز برداشته که بیاد تو بزرگراه و از عرض اتوبان رد بشه. اول با روشن کردن نور بالا به جای بوق زدن متوجهش می کنی، ولی اون توجه نمی کنه و برای اینکه که به تو ثابت کنه می تونه این کار رو بکنه خیزش رو تکمیل می کنه و می پره تو بزرگراه.اینجاست که دیگه باید بوق زد و کمی هم ترمز کرد.بعد می بینی که طرف با قیافه ای حق به جانب و طلب کار دستشو دراز می کنه و می گه :" بفرما؟ چِته؟" انگار که تو داری حقشو ازش می گیری.

- یا باز هم داری رانندگی می کنی و سعی می کنی قانون راهنمایی و رانندگی  رو رعایت کنی. راهنما رو می زنی که به راننده پشت سری بگی که می خوای مسیرتو عوض کنی. یه دفعه می بینی نه تنها بِهت راه نداده بلکه تو یه چشم به هم زدن سرعت خودشو حداقل به دو برابر رسونده.

 - تو یه روز بارونی از شرکت میای بیرون که بری خونه.می بینی یه عده سر خیابون دارن یه کاری می کنن. نزدیکتر می شی می بینی که دارن یه قسمت خیابونو آسفالت می کنن.

- داری تو پیاده رو قدم می زنی، یکی هم جلوتر از تو داره راه میره و چیپس(به قول دختر خالم هلیا که 3 سالشه چیسپ) می خوره، بعد صدای خش خشی می شنوی نگاه می کنی می بینی بسته خالی زیره پاته.

- یه روز جمعه داری از کوه عظیمیه بالا میری، و اون روز طرح پاکسازی کوهِ، یه عده از جوونای هم سن خودتو می بینی که شادوشنگول دارن میرن بالا.تو رو می بینن که یه کیسه دستت گرفتی و داری آشغال هایی که هست رو جمع می کنی، یه کم پچ پچ می کنن و با تو همراه شده و آشغالشونو می ریزن زمین و دست جمعی و با هارمونی(هماهنگی) فوق العاده ای میزنن زیر خنده.

- تو مسیر می بینی که مردم زیادی دارند کوه رَوی می کنند.یه نگاه به تجهیزاتشون می اندازی می بینی با چی دارن می رن بالا.

دخترا: بعضی ها با صندل(بیشتر تو بهار و تابستون و اوایل پاییز) بعضی ها با کتانی. بعضی ها هم دارن به زحمت چادرشون رو جمع می کنن.

پسرا: اولین چیزی که نظرتو جلب می کنه صدای خواننده های مختلف با کیفیت های مختلفِ که بستگی به دستگاه پخش داره، از واکمن گرفته تا دوکاسته و تازگی ها هم که CD Man و MP3 Player . یه کوله و گاهی هم یه ساک ورزشی. یه قالی یا قالیچه یا موکت( بستگی به تعداد نفرات داره). شلوار جین تنگ با یه کتانی اسپورتکس. بعضی ها هم که گاز پیک نیکی و فلاسک 5 لیتری چای. بعضی ها هم که هیچی با خودشون ندارن، حتی دریغ از یه بطری آب.

- یه نوجوون رو می بینی که به سرعت تو شیب داره می دوِ پایین.(بهش می گی نَدو خطر داره، به زانوهات فشار میاد. میگه هیچی نمی شه مواظبم و با همون سرعت می ره پایین)

- یه پیرزن رو می بینی که با یه دست چادرش رو جمع کرده، با اون یکی دستش دست یه دختربچه 6- 5 ساله رو گرفته و با کفشی که پاشنش رو خوابونده و داره از پاش در میاد ، به زحمت می ره بالا. جلوشو می گیری می گی مادرجان خطرناکه برگرد، می گه نه ننه جون چیزی نمی شه.

- دوستات می خوان برن برنامه ناریان به دلیر تو هم پشتیبان برنامه ای.زنگ می زنی اداره هواشناسی، خودتو معرفی می کنی و هدفت رو از تماس گرفتن می گی.بعد مشخصات منطقه رو می گی و به امید جواب سکوت می کنی.بعد از چند ثانیه(البته اگه خوش شانس باشی و اپراتور با همکار یا موبایلش حرف نزنه) می گه ما اطلاعات اونجا رو نداریم، ما فقط اطلاعات آب و هوای استان رو داریم.(مثلاً اگه یکی آب و هوای یکی از شهرهای استان خراسان رو بخواد باید چی کار کنه؟- شاید به خاطر همین باشه که خراسان به سه قسمت تقسیم شد-).بعد با کلی خواهش و برانگیختن احساسات انسانی حدس می زنه که یه جبهه هوای سرد و برفی اونجا رو پوشش می ده.زنگ می زنی به هادی صابری(سرپرست) و شرایط رو توضیح می دی. فردا که به بچه های زنگ می زنی و از وضعیت آب و هوا می پرسی و این جمله رو می شنوی: هوا عالییه.یه لکه ابر هم تو آسمون نیست.

فکرش رو می کنی می بینی که چقدر از این اتفاقا زیاده. اگه بخوای خودتو با شرایط وفق بِدی ،یه جورایی دلت راضی نمی شه.اگه بخوای رو محیط تأثیر مثبت بذاری، اتفاقا و آدما رو سرسخت می بینی.

و خیلی وقتها هم که می خوای با یکی درد و دل کنی، بعد از شنیدن همۀ حرفات و ابراز هم دردی این جمله معروف رو می شنوی:

ای بابا کجای کاری؟ اینجا ایرانِ.

با اندکی صبر و کمی بُهت نگاهی بهش می اندازی و به جمله آخرش خوب دقت می کنی....

  نظرات ()
Share
مطالب اخیر گزارش برنامه صعود به قلّـه دماوند ، بام ایران دلتنگی با : "من ، کوه ، تنهایی" و "شما" و اما عشق ... یار دبستانی من ای روزگار ... !! یادواره !!! درباره خبر انتصاب هادی صابری + پیام شادباش هادی صابری، دبیر جدید فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران برای سالگرد علی رئیس دانا سنگ نویسی در کوهستان به چه قیمت...!؟
کلمات کلیدی وبلاگ ویژه ها (٢٦) ذهن زیبا (۱٩) این طرف - آن طرف (۱٦) من ، کوه (۱٤) کوه نوشته (۱٢) روزانه (٧) بدون شرح (٦) کوه عکس (٦) زیر ذره بین (٥) یاد گرفتنی ها (٥) جشن های ایرانی (٥) شاعرانه (٤) کوه شعر (٤) یاد ها (٤) طبیعت زخمی (۳) درد جشنواره (۱)
دوستان من گروه کوهنوردی هفت خوان کرج فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تهران ‌Black Rock spedizione2004 garinmount آرام كوه از دماوند تا علم كوه از کی ستاره از زمین می رود به آسمان آزادكوه آزادکوه آناپورنا آوازهای كوه آوای کوه با هم همسفر شویم باشگاه سنگنوردی(بولدرینگ) آراماز بالا تر از ۴۰۰۰متر برج سينا! بيستون بی هیچ ترسی از جاذبه زمین پزشکی کوهستان جای رسیدن جایی نزدیک آسمان چنگ الماس حرف خودم.... خاک خوب داستان کوه داغلار دختر آسمان دوست داران طبيعت:تاریانا رازکوه ریشه در آسمان... سر پهنه گی سرخ كوه سنگنوردی صخره های آزاد فانوس علم كوه غزال کوهستان فانوس فانوس کوه کلاغ ها... كــُــــــــلاهـه كوله بار كوه کوه انتظار خدا کوه قاف کـوه نوشت کوه نیوز کوهستان کوهنورد کوهنوردی(اشترانکوه) کوهنوردی، نشان زندگی کوهنوردی،سنگ نوردی،دوچرخه سواری برای صلح گروه سنگنوردان جوان كرج گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع لوتسه نجواهای پاییزی نقاش كوهنورد هيچ و پوچ واگویه هایم وبلاگ چال وبلاگ علی اصغری یادداشتهای كوه یادداشتهای يک کوهنورد یک قدم مانده به ... Mountain Weather Forecast گروه کوهنوردی شقایق کرج خانه کوهنوردان کرج گروه کوهنوردی کاهار کرج گروه کوهنوردی هامون قله های مه گرفته... شیپورچی آیاز کوهنوردان ایرانی ورجین دیواره بلند و انگشتان سرمازده کماندار زندگی در کوهستان
لینکستان دوستان غیر کوهنورد