حامد حصاری
تماس با من
نمایه نگارنده
نویسنده (های) وبلاگ حامد حصاری
گذشته های بایگانی شده
      من ، کوه ، تنهايی (دیده ها و ندیده ها،گفته ها و نگفته های تنهایی با کوه ،در کوه...)
گزارش روز شمار حادثه علم كوه به قلم رضا عباسیون(عضو تیم حادثه دیده درعلم كوه) نویسنده: حامد حصاری - دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥

برنامه صعود قله علم كوه از مسیر گرده آلمانیها در سال 1384 طراحی شد و ما(چهار نفر از هیئت كوه نوردی سنقر) به همراه مهدی عزیزی و یك نفر از اعضای باشگاه آرش در پاییز سال 1384 اقدام به بارگزاری در منطقه سر چال و علم چال كردیم و در بهمن ماه 1384 با یك تیم پنج نفره جهت اجرای برنامه اصلی راهی منطقه شدیم كه با مواجهه با هوای نامساعد و بعد از 8 روز تلاش در منطقه این برنامه شكست خورد و ناچار به بازگشت شدیم.

در پاییز امسال(1385) با تدارك بهتر و تمرین بیشتر در آبان ماه در منطقه علم چال اقدام به بارگزاری نموده و تصمیم گرفتیم كه این بار برنامه را در دی ماه انجام دهیم.

برای اجرای برنامه آماده شدیم و در روز یكشنبه 17/10/1385 به قرارگاه فدراسیون كوه نوردی در رودبارك رفتیم. تیم ما تشكیل شده بود از مهدی عزیزی(سرپرست) علیرضا سلیمانی و پرویز كماسی و من(رضا عباسیون).

دوشنبه 18/10/1385: تیم ما ساعت 6.30 صبح قرارگاه را به مقصد بریر ترك كرد؛ مسیر حجم برف زیادی داشت و زمان زیادی صرف برفكوبی شد، تیم نهایتا با تلاش زیاد در ساعت 3بعد از ظهر به منطقه گوسفند سرای پیت سرا رسید ودر این نقطه بیواك كرد. آقای مهدی حبیبی و همسرش كه قصد صعود با اسكی را داشتند هم در این شب به ما ملحق شدند.

سه شنبه19/10: با تلاش زیاد و صرف انر‍ژی زیاد تیم در بعد از ظهر این روز به پناهگاه سرچال رسید و در پناهگاه اقدام به شب مانی كرد.

چهارشنبه20/10: روز چهارشنبه به منطقه علم چال رسیدیم و كمپ خود را با دو چادر در این منطقه برپا كردیم و روز بعد قرار به استراحت شد.

پنجشنبه21/10: تیم به استراحت پرداخت و مهدی حبیبی و همسرش قله های میان سه چال و شانه كوه را با اسكی صعودكردند، پرویز كماسی هم در این روز اقدام به صعود قله تخت سلیمان كرد و به كمپ بازگشت.

جمعه22/10: مهدی حبیبی و همسرش به پایین برگشتند و پرویز كماسی در كمپ باقی ماند و مهدی عزیزی، علیرضا سلیمانی و من در ساعت 6.30 صبح كمپ را به قصد اجرای برنامه نهایی ترك كردیم(هواشناسی در این روز اعلام كرد كه یك جبهه هوای سرد در حال پوشش دادن قسمتهای غربی البرز مركزی است كه با مشورت مهدی وی اظهار كرد كه این جبهه به منطقه ما نمیرسد) ساعت 8.30 به قله شانه كوه رسیدیم(گردنه شمالی)؛ دور زدن قله شانه كوه به قصد دسترسی به گردنه جنوبی آن كه ابتدای را گرده آلمانیها است با وجود برف زیاد سه ساعت طول كشید . نهایتا كار را آغاز كردیم و قسمتهای اول را بدون طناب حمایت و بصورت آزاد طی كردیم در قسمتهای بالاتر مهدی سرطناب می رفت و ما روی طناب او یومار میزدیم، تا به دو ركابی رسیدیم مهدی دو ركابی را رد كرده بود كه از بالا پیام داد كه دستانش دچار سرما زدگی شده و تصمیم به بازگشت دارد. او برگشت و دستانش را داخل كاپشن من كرد و با استفاده از گرمای بدن من دستانش را گرم كرد. ما تصمیم به شب مانی گرفتیم و زیر دوركابی بیواك كردیم، شب سردی بود و بارش هم در طول شب ادامه داشت.

شنبه23/10:شنبه صبح با سختی از كیسه خواب بیرون آمدیم و من از مهدی خواستم كه از همین جا برگردیم اما او اظهار كرد كه ما تلاش زیادی برای رسیدن به اینجا انجام داده ایم و باید ادامه دهیم. ادامه مسیر را من سرطناب میرفتم كه2 طول بود و تا سه ركابی پیش رفتیم و بعد از گذر از سه ركابی دستان من دچار سرما زدگی شد و تصمیم به بازگشت گرفتم، پایین آمدم و علیرضا تلاش سرطنابی را انجام داد كه او هم موفق نشد و ناچار شدیم كه زیر سه ركابی یك شب دیگر را هم بیواك كنیم.

یكشنبه24/10: صبح تمام توان خود را ازدست داده بودیم به طوری كه مهدی قادر به بیرون آمدن از كیسه خواب نبود و این كار را با كمك ما انجام داد، باد شدیدی می وزید و هوا هم بسیار سرد شده بود، من دو باره تلاش سرطنابی را انجام دادم و یك طول صعود كردم اما باز هم تصمیم به بازگشت گرفتم و دوباره به زیر سه ركابی بازگشتم، متفقا تصمیم به بازگشت می گیریم ودر حال جمع و جور كردن وسایل بودیم كه باد كیسه خواب مهدی را به داخل یخچال غربی برد؛ مهدی برای ما تشریح كرد كه سه گزینه برای بازگشت داریم اول اینكه از مسیری كه صعودكرده ایم بازگردیم كه مستلزم درگیری با سنگ است كه با وجود سرمازدگی دستانمان كار خطرناكی است، گزینه دوم فرود از سمت یخچال علم چال است كه فرودی ساده خواهد بود اما در انتها به مسیری ریزشی برخورد خواهیم كرد؛ و گزینه سوم فرود به سمت یخچال غربی است كه ریسك بیشتری دارد اما با احتساب بارش زیادی كه صورت گرفته و انباشت برف در قسمتهای پایینی در انتها گریز از این مسیر ساده تر به نظر میرسد.

همگی فرود به یخچال غربی را انتخاب میكنیم و مهدی زیر سه ركابی كارگاه فرود را آماده كرد و ما با دو رشته طنابی كه داشتیم یك فرود 60 متری به سمت یخچال غربی رفتیم، و قتی همگی به نقطه انتها رسیدیم طنابها را كشیدیم اما یكی از طنابها كه خاصیت ضد آبی نداشت كاملا یخ زده و گیر كرده بود یخ زدگی طناب به حدی بود كه به راحتی می شد آن را شكست و تكه تكه كرد،ناچار به بریدن طناب شدیم و طناب 60 متری ضد آب را بدست آوردیم به انضمام 8تا10 متر از طناب دیگر كه كاملا یخ زده بود. با طناب كوتاه تر كارگاه فرود دوم را زدیم و روی طناب60 متری كه ثابت گذاشته بودیم به طول 60 متری دیگر را هم فرود رفتیم مهدی اول فرود رفت وعلیرضا نفر دوم بود، فرود علیرضا بعلت سرما ی زیاد و از دست رفتن توان وی بسیار با سختی و با صرف زمان زیاد صورت گرفت بطوری كه من هم در كارگاه بالا بی تاب شده بودم، نهایتا من هم فرود رفتم و خودم را به علیرضا رساندم و سراغ مهدی را گرفتم كه علیرضا گفت وقتی من رسیدم مهدی برای پیدا كردن راه بازگشت حركت كرد.(به سمت شانه كوه) من با مراقبت از علیرضا (وی بینایی خود را ازدست داده بود و سطح هشیاری اش پایین آمده بود) از مسیری كه مهدی رفته بود به راه افتادیم این قسمت روی یك توده برفی بودیم كه راه رفتن روی آن ریسك زیادی نداشت متوجه شدم كه علیرضا عقب مانده برگشتم تا به او كمك كنم اما او می گفت كه دیگر قادر به ادامه دادن نیست؛ او را به زحمت داخل كیسه خواب قرار دادم و خودم به قصد یافتن مهدی از مسیری كه او رفته بود حركت كردم، به مهدی دید نداشتم اما صدای او را میشنیدم كه می گفت بیایید اینجا راه میدهد. من فریاد زدم كه تو برو، علیرضا قادر به حركت نیست من پیش او میمانم تا تو كمك بیاوری!!؛ پیش علیرضا برگشتم با اطمینان به اینكه مهدی به علم چال میرود؛ خود نیز داخل كیسه خواب رفتم و یك شب دیگر را هم در آن نقطه سپری كردم، در تمام شب با حركت دادن بدنم برای زنده ماندن تلاش میكردم و همینطور برای گرم نگهداشتن علیرضا، تمام شب را گریه میكردم و از اینكه میدیدم كه علیرضا چگونه در حال جدال با مرگ است و نمیتوانم برای او كاری بكنم بسیار ناراحت بودم در نیمه های شب بود كه متوجه شدم كه علیرضا دیگر حركت نمیكند علائم حیاتی او را چك كردم و متوجه شدم كه علیرضا جان باخته.

دوشنبه25/10:صبح این روز پیكر بیجان علیرضا را زیر سنگی كه زیر آن خوابیده بودیم جا دادم و او را با تبر یخ مهار كردم و خود برای رفتن به سمت علم چال راهی شدم و شروع به تراورس كردن به سمت غرب و به جهت قله انگشت خدا كردم در همین حین پیكر بی جان مهدی را دیدم كه روی برفها زیر یك قسمت نسبتا عمودی به ارتفاع 35 تا 40 متر افتاده بود و دسترسی به وی برای من امكان نداشت سرانجام  به بهمن زیر یخچال اسپیلت رسیدم دیگر برایم فرقی نمیكرد كه از سرما بمیرم یا از بهمنی كه در بالای سر من قرار داشت و هر لحظه منتظر ریختن بهمن هایی بودم كه در حال عبور از آنها بودم. به دلیل ضعف مفرط بدنی در اثر سه شب مانی در هوای سرد و سه روز فعالیت بدون خوردن غذا نمیدانم كه برفكوبی آن حجم وسیع یخچال غربی را چگونه انجام دادم و سرانجام به زیر قله شانه كوه رسیدم، تمام دهلیز ها انباشته از برف بود و من گرده ای نسبتا خشك كه یكسره تا قله شانه كوه ادامه داشت را انتخاب كردم و بوسیله آن خود را به قله شانه كوه رساندم از شانه كوه فریاد زدم اما بی جان بودم و فریادم بلند نمیشد، به سمت چادر ها رفتم پرویز من را دید و خودش را به من رساند، از من پرسید كه مهدی و علیرضا كجا هستند گفتم پیش خدا! او بدن بیجان من را به چادر برد و دیگر نفهمیدم كه چه شد و او چگونه من را تر و خشك میكرد فقط میدانم كه تا صبح فقط مایعات میخوردم.

سه شنبه26/10: صبح این روز با پرویز وسایل را جمع كردیم و در بشكه ای كه همراه آورده بودیم قرار دادیم و به سمت پناهگاه سرچال حركت كردیم و خبر را ساعت ۲بعد از ظهر به هیئت كوه نوردی سنقر با استفاده از موبایل علیرضا كه پیش من بود خبر دادیم.

منبع: وبلاگ ردپای کوه نورد

تاریخ: دوشنبه ۲/۱۱/۱۳۸۵

  نظرات ()
Share
مطالب اخیر گزارش برنامه صعود به قلّـه دماوند ، بام ایران دلتنگی با : "من ، کوه ، تنهایی" و "شما" و اما عشق ... یار دبستانی من ای روزگار ... !! یادواره !!! درباره خبر انتصاب هادی صابری + پیام شادباش هادی صابری، دبیر جدید فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران برای سالگرد علی رئیس دانا سنگ نویسی در کوهستان به چه قیمت...!؟
کلمات کلیدی وبلاگ ویژه ها (٢٦) ذهن زیبا (۱٩) این طرف - آن طرف (۱٦) من ، کوه (۱٤) کوه نوشته (۱٢) روزانه (٧) بدون شرح (٦) کوه عکس (٦) زیر ذره بین (٥) یاد گرفتنی ها (٥) جشن های ایرانی (٥) شاعرانه (٤) کوه شعر (٤) یاد ها (٤) طبیعت زخمی (۳) درد جشنواره (۱)
دوستان من گروه کوهنوردی هفت خوان کرج فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تهران ‌Black Rock spedizione2004 garinmount آرام كوه از دماوند تا علم كوه از کی ستاره از زمین می رود به آسمان آزادكوه آزادکوه آناپورنا آوازهای كوه آوای کوه با هم همسفر شویم باشگاه سنگنوردی(بولدرینگ) آراماز بالا تر از ۴۰۰۰متر برج سينا! بيستون بی هیچ ترسی از جاذبه زمین پزشکی کوهستان جای رسیدن جایی نزدیک آسمان چنگ الماس حرف خودم.... خاک خوب داستان کوه داغلار دختر آسمان دوست داران طبيعت:تاریانا رازکوه ریشه در آسمان... سر پهنه گی سرخ كوه سنگنوردی صخره های آزاد فانوس علم كوه غزال کوهستان فانوس فانوس کوه کلاغ ها... كــُــــــــلاهـه كوله بار كوه کوه انتظار خدا کوه قاف کـوه نوشت کوه نیوز کوهستان کوهنورد کوهنوردی(اشترانکوه) کوهنوردی، نشان زندگی کوهنوردی،سنگ نوردی،دوچرخه سواری برای صلح گروه سنگنوردان جوان كرج گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع لوتسه نجواهای پاییزی نقاش كوهنورد هيچ و پوچ واگویه هایم وبلاگ چال وبلاگ علی اصغری یادداشتهای كوه یادداشتهای يک کوهنورد یک قدم مانده به ... Mountain Weather Forecast گروه کوهنوردی شقایق کرج خانه کوهنوردان کرج گروه کوهنوردی کاهار کرج گروه کوهنوردی هامون قله های مه گرفته... شیپورچی آیاز کوهنوردان ایرانی ورجین دیواره بلند و انگشتان سرمازده کماندار زندگی در کوهستان
لینکستان دوستان غیر کوهنورد