حامد حصاری
تماس با من
نمایه نگارنده
نویسنده (های) وبلاگ حامد حصاری
گذشته های بایگانی شده
      من ، کوه ، تنهايی (دیده ها و ندیده ها،گفته ها و نگفته های تنهایی با کوه ،در کوه...)
ادامه گزارش برنامه ناز و کهار 14 و 15/3/1386 نویسنده: حامد حصاری - پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧

( قسمت اول http://hmdhesari.persianblog.ir/post/69)

 

جاده فرعی به سمت کلوان

 

... بعد از رسیدن به کلوان و جمع کردن وسایل ، رفتیم پیش مش اکبر (مشهدی اکبر ربیعی کلوانی).

 

مش اکبر راهنمای دوست داشتنی کوهستان

 

مش اکبر از راهنماهای قدیمی و محلی منطقه کلوان و کوههای اطراف هست و همیشه و در هر حال به کوهنوردا محبت داره.و یه جورایی خودش و زندگیشو واسه عشقش (کوه و طبیعت) یه رنگ دیگه داده .

 

* قبل از شروع ادامه گزارش برنامه صعود ، مختصر معرفی از ناز و کهار و منطقه دارم.

 

. معرفی

قله های کهار و ناز از بلندترین قله های البرز غربی هستن و  بعد از ارتفاعات منطقه علم کوه و کوه های منطقه طالقان مثل سیالان و شاه البرز 4089 متر ، قله ناز  با ارتفاع 4108 متر ، میشه نو 4060 متر و قله کهار با 4050 متر بلندترین کوه های این رشته کوه هستند.

این دو قله به دلیل نزدیکی به کرج همواره مورد توجه کوهنوردان قرار گرفته است.

موقعیت جغرافیایی

قلل کهار و ناز در حاشیه شرقی البرز غربی قرار گرفته.از سمت جنوب به دره چالوس و رودخانه کرج و از سمت شمال به دره پهناور طالقان محدود می شود.

راه های دسترسی به منطقه

1-     کهار:

1-1- جاده کرج- چالوس (بعد از پل خواب) روستای کلوان ؛ نوع مسیر تا روستا: جاده آسفالت ؛ فاصله تا کرج: 45کیلومتر

1-2- طالقان ، شهرک ، جوستان ، روستای گَته ده (Gate Deh) ؛ نوع مسیر تا روستا: از کرج تا جوستان آسفالت ، از جوستان تا گته ده 15 کیلومتر جاده خاکی ؛ فاصله تا کرج: 125 کیلومتر

2-     ناز:

جاده کرج- چالوس (بعد از پل خواب) روستای کلوان ؛ نوع مسیر تا روستا: جاده آسفالت ؛ فاصله تا کرج: 45کیلومتر

 

نقشه مسیر

(برای دیدن نقشه با اندازه بزرگتر بر روی آن کلیک کنید)

 

بقیه در ادامه مطلب


برنامه از این قرار بود که اول ناز صعود بشه و بعد کهار.ولی قرار شد روز اول یا تو جانپناه سیادر استراحت کنیم یا روی میان کهار که همه چیز بستگی به سرعت حرکت ما و وضیت هوای بهاریِ خردادماه داشت.

مسیر سیادر از میان باغ های شمال روستای کلوان شروع میشه و در امتداد غرب و سپس شمال تا جانپناه سیادر کشیده میشه.

صبحانه رو میون باغ های میوه می خوریم و راه می افتیم.

مسیر حرکت بعد از گذشتن از باغ های روستا تبدیل به جاده ای میشه که از این جاده خاکی و سنگلاخی ماشین های باری و کامیون ها عبور می کنند.که این جاده برای احداث معدن ساخته شده که تا پای سیادر امتداد داره.

 

به منطقه سیادر که تپه ای سرسبز است می رسیم.گویی اینجا بهترین مرتع برای گله دارن به حساب میاد.که این موضوع ازصدای زنگوله بزها و گوسفندهای درحال چرا قابل تشخیصه.

سیادر 

(منطقه سیادر)

 

کمی که جلوتر میریم به چشمه آب سیادر می رسیم که در پایین تپه ها و بعد از گردنه ای که در امتداد مسیر یعنی به سمت غرب هست قرار داره.اینجا دو نفر رو می بینیم که از لباس ها معلومه که از گله داران منطقه هستن.یکی مُسن و دیگری جوون.بعد از سلام و احوال پرسی و کمی صحبت  معلوم میشه که 1 روزه گله رو گم کردن و دارن دنبال گله می گردن و تمام شب قبل رو نخوابیدن و حالا خسته و کمی هم نا امید در حال استراحت هستن تا جستجو رو از سر بگیرن.از چشمه، آب برمی داریم و براشون آرزوی موفقیت می کنیم و به راهمون ادامه میدیم.از اینجا باید در مسیر با شیب بیشتر به سمت شمال ارتفاع بگیریم تا به پاکوب جانپناه برسیم.کمی که بالاتر رفتیم پوشش سیاه و سفیدی رو در دره پایین دیدیم که در حال حرکته.بله درسته گله گوسفندهای گله دارها بود.اون دونفر هم خوشحال و دوان دوان به سمت گله حرکت کردن.وقتی که از گله دار پیر تعداد گوسفندهاشو پرسیده بودیم  باورمون نمیشد چه تعداد گوسفند می گه ولی وقتی این همه گوسفند رو دیدیم و اینکه لحظه به لحظه داشت به تعدادشون اضافه می شد کلّی تعجب کردیم.

به مسیر پاکوب رسیدیم.جانپناه زرد رنگ سیادر پیدا شد.حامد جلوتر از من در حال حرکته من در حال عکس گرفتن.

 

جانپناه سیادر

 

حالا ساعت 12:10 دقیقه است و ما به جانپناه رسیدیم.

جانپناه سیادر با دیواره ای زرد رنگ و فلزی گنجایش حدود 15 نفر بصورت خوابیده در کف و حدود 8-10 نفر در طبقه بالایی که از جنس چوب ساخته شده رو داره.این چانپناه و چانپناه کهار به همت کوهنوردان گروه هفت خوان کرج و سایر گروه های کوهنوردی کرج ساخته شده و تقریبا هر دوسال یک بار هم تعمیر و بازسازی میشه.داخل پناهگاه بخاری نفتی هم هست که در زمستان می تونه در صورت وجود نفت داخل رو حسابی گرم کنه.

تیرک های بلند و قرمز رنگ اطراف نشانه خوبی برای پیدا کردن مسیر و چانپناه  در روز های برف گرفته است.

کمی استراحت می کنیم.حامد هم برای بررسی بیشتر وضعیت هوا و مسیر بیرون جانپناه رفته.سعی می کنیم با دوستان از طریق موبایل ارتباط برقرار کنیم که این کار به سختی ولی با موفقیت انجام میشه.هوا کمی ابری است ولی نگران کننده نیست و تصمیم به ادامه حرکت می گیریم.

ادامه مسیر بر روی یال و در امتداد شمال قرار داره که باید از بالای جانپناه شروع به حرکت کنیم.با روحیه ای خوب و پر نشاط و به دور از دغدغه های شهری بر روی یال سوار میشیم و به راه خودمون ادامه میدیم.خوبی برنامه های تعداد کم استفاده بردن ازنهایت سکوت بی آلایش کوهستان و لذت بردن از زیبایی های دیدنی و شنیدنی طبیعته و وقتی که نغمه ها و ترانه های به خاطر موندنی و خاطره انگیز چاشنی قضیه میشه ، انرژی زیادی جاری می شه.

یه نگاه به آسمون انداختم و برای چندمین بار در امسال عقاب های در حال پرواز کردن رو دیدم که بالای سر ما چرخ می زدن.این چندمین برنامه امساله که من و حامد با هم میریم و به قول حامد نگهبان های آسمان – عقاب ها – با ما همراه هستن.این رو -به اصطلاح- به فال نیک می گیریم و مسیر رو با انرژیی که همنورد خوبم حامد با صدای زیباش میده ادامه میدیم.

 

نگهبان آسمان

(البته خیلی تو این عکس مشخس نیست)

 

ساعت 3 بعد از ظهر شده، هوا بسیار خنکه و باد هم می وزه.بهتره که بادگیر یا کاپشن بپوشیم تا سرما اذیت نکنه.هنوز ناهار نخوردیم و قرار گذاشتیم بعداز صعود کهار دلی از عزا در بیاریم.البته با خوردن تنقلات و میوه  به خصوص گوجه فرنگی ، آب و سرم قندی نمکی تعادل غذایی رو حفظ می کنیم.از دور چند کوهنورد رو می بینیم که در حال برگشتن از ناز هستن.البته با توجه به مسیر حرکت میشه پیش بینی کرد که یا به سمت قله وارکش میرن یا از طریق دره سمت چپ ما -در غرب- که به رودخانه بزرگ دُروان میرسه قصد برگشتن دارن.

نکته ای که باید توجه کرد اینه که بعد از سوار شدن بر روی یال اصلی ناز هیچ تغییر مسیری نداریم و باید از روی یال به سمت  قله حرکت کنیم البته در ارتفاع خدود 3700 متری مسیر پاکوبی از یال کف آب که بالای منطقه ای به نام مزرعه کرشان هست با مسیر یال ناز یکی میشه.

ساعت 16:15 دقیقه است و بعد از 4 ساعت کوهنوردی به ارتفاع 4060 متری و قله ناز 2 یا ناز کوچک می رسیم.خسته نباشی گفته آبی می خوریم و کوله ها رو میذاریم و به سمت قله اصلی یا ناز بزرگ حرکت می کنیم.مسیر با شیب متوسط و کمی هم سنگلاخی به قله منتهی میشه که در سمت شمال آن یخچال پر برفی وجود داره و دراین فصل هنوز هم بر روی مسیر برف هست.

از اونجایی که مسیر حرکت باریک و تقریبا تیغه ای میشه در زمستان  باید مراقب نقاب های برفی و ریزش بهمن بود و از فاصله مطمئنه نسبت به لبه یال حرکت کرد.

کلی انرژی برای رسیدن به قله دارم.هوا سردتر شده و دستکش دست کردم و باد شدیدی هم از سمت غرب میوزه.اما این سرما و این وزش باد سد راه ما نیست حالا دیگه نزدیک قله شدیم و به رسم همیشگی دست در دست هم همراه و همگام ، با نغمه "ای ایران" ساعت 16:45 دقیقه پا بر روی قله عزیز و دوست داشتنی ناز بزرگ می گذاریم.

ای ایران ای مرز پر گهر............

ای خاکت سر چشمه هنر.......

دور از تو اندیشه بدان.............

پاینده مانـــی و جاودان...........

.........................................

.........................................

.........................................

سنگ کوهت دُر و گوهر است. .

خاک دشتت برتر از زر است.....

مهرت از دل کی برون کنم؟.....

بر گو بی مه تو چون کنم........

.........................................

.........................................

.........................................

در راه تو..............................

کی ارزشی دارد ای جان ما؟!.

پاینــده باد خاک ایران ما.........

 

حس رسیدن به اوج ، سبکباری، و کلی انرژی مثبت و البته زیاد، همه با هم نصیبمون شد.

 

حامد -- ناز 4108 متر

 

من و ناز4108 متر

 

کمی سر قله نشستیم و خلوت کردیم.

عجب سکوتی بود.دلت می خواست بشینی سر قله و خودتو بسپری به سکوت و به مهال ...

آفتاب یواش یواش داشت از دیواره آسمون فرود می اومد.کارگاه ها و اسلینگ هایی که از صبح زده بود رو جمع می کرد تا فردا... ما هم باید قبل از غروب کمپ می زدیم.

 

ناز 4108 متر

(قله ناز ۴۱۰۸ متر)

 

به سمت ناز کوچک

(به سمت ناز کوچک)

 

اومدیم پایین و وسایل رو جمع کردیم.

سرعت باد و سرما هر لحظه بشتر میشد.

از نظر توانایی جسمی و [بیشتر] روحی می تونستیم همین امروز کهار رو هم صعود کنیم اما به خاطر وضعیت هوا تصمیم به شب مونی در میان کهار گرفتیم.

میان کهار گردنه ای است که دقیقا در مسیر ناز به کهار و زیر قله کهار قرار داره و برای رسیدن به اینجا باید از ناز روی یال افتاد و به سمت شمال شرقی رفت تا به گردنه دریوک یا دروئَک رسید.به بالاترین منطقه دریوک در ارتفاع 3916متری که برسی باید ارتفاع کم کرد و به سمت شرق حرکت کرد.به دلیل اینکه این قسمت سایه می افته معمولا در این فصل  برف وجود داره و باید از روی برف عبور کرد. برای عبور کردن از این گونه مسیر ها که برف سطحی در طول روز و به خاطر گرمای روز آب میشن و در غروب به دلیل سرمای ارتفاع یخ می زنن باید دقت لازم رو داشت.

بعد از گذشتن از مسیر برفی به نقطه تقریبا مسطح و لی سنگلاخی می رسیم. سرعت باد و سرما خیلی بیشتر شده و  بارون هم نم نم داره شروع میشه. اینجا همون میان کهار ِ.از اینجا منطقه علم کوه به خوبی قابل دیدنه.بالای علم کوه هم ابرهای متراکم فرا گرفته و معلومه که اوضاع اونجا خیلی خرابتره.

یه جای مناسب بری چادر پیدا می کنیم و شروع به برپا کردن کمپ میشیم.اما یه اتفاقی در حال شکل گیریه.من و حامد بعد از در آوردن چادر یه جورایی داریم تعجب می کنیم.چون انگار یه چیزایی اضافه به نظر می رسه.

چادرمون یه چادر ارتفاع و زمستونه است.مزیت این چادر اینه که پوش چادر روی خود چادر ِ و با رد کردن تیرک ها چادر به سرعت برپا میشه.اما یه اتفاق بد افتاده بود.

دوستان عزیز و محترمی که برای یه برنامه چادر رو از حامد قرض گرفته بودن پوش چادر رو از خود چادر جدا کرده بودن.و این بهترین دلیل برای عصبانیت ما بود.باید به اوضاع مسلط می شدیم.شروع کردیم به وصل کردن پوش چادر.بیشتر از 10 دقیقه گذشته بود و هنوز چادری که می تونستیم 2 دقیقه ای علم کنیم آماده نشده بود.دیگه تگرگ هم داشت میومد و نگرانی بیشتر ما وزش باد بود.1 بار هم متوجه شدیم اشتباه انداختیم مجبور شدیم پوش رو جدا کنیم و دوباره ... سرما بدجور اذیت می کرد. با هر زحمتی بود بالاخره چادر برپا شد.کوله هارو انداختیم تو و چادر رو  با بند ها خوب مهار کردیم.وقتی زیپ چادر رو بستیم تازه یه نفس راحت کشیدیم.ساعت حدود 18 بود.بارش بارون و تگرگ هم ادامه داشت.

وسایل رو مرتب کردیم و غذا در آوردیم.

به به.چه شود...

ماکارونی با قارچ کوهی منطقه کرچان غذای حامد بود و غذای من هم ماکارونی با مخلفات خوشمزه ای که دست پخت خودم بود.اول غذای حامد رو خوردیم.دیدیم چسبید غذای منم گرم کردیم.خیلی اشتها داشتیم.این اولین باری بود که تو ارتفاع می تونستم به این راحتی و اونم به این زیادی غذا بخورم.

به قول حامد تازه کوهنورد شده بودم.

شب مونی های کوهنوردا همیشه پُر از مرور خاطرات برنامه های گذشته است.برنامه هایی که با سختی ها و شیرینی های زیادی همراهه.تعریف کردیم و تعریف کردیم.

حال و هوای این برنامه واسه من یه چیز دیگه ای بود ،اون  هم به خاطر ... بگذریم.

باید می خوابیدیم.

شب به خیر و سکوت...

صدای باد و بارش همچنان ادامه داشت.

نیمه های شب تکونی بیدار کرد.دیدم حامد هم بیدار شده.سرعت و قدرت وزش باد خیلی زیاد شده بود.جوری که بیم این رو داشتیم هر لحظه چادر مقلوب قدرت باد بشه.هر دو نگران شدیم.

تصمیم گرفتیم پایین و لبه چادر بخوابیم.جایی که باد به اون قسمت از چادر می خورد.وضعیت بدی بود.کمی که گذشت عملا مجبور بودیم گوشه بخوابیم تا دو طرف چادر رو بگیریم.کوله ها رو هم لبه های چادر گذاشته بودیم.هیجان زیادی داشت.انگشت های پام کمی سرد شده بود.فورا 1جفت جوراب اضافه رو پوشیدم و انگشت ها رو تکون دادم که دچارسرمازدگی نشه.کمی گرمتر که شد از دستکشها هم کمک گرفتم تا گرم بمونه.

خوابیدن کمی سخت شده بود و بیشتر تو خواب و بیداری بودیم.

15/3/1386

هوا گرگ و میش بود.صدای رعد و برق و صاعقه فضای متفاوت تری رو رغم میزد.یاد باتون و کلنگ افتادیم که گذاشته بودیم بین پوش و چادر.لباس پوشیدم و فوراً اونها رو از چادر دور کردم که اگه صاعقه بزنه حداقل مشکلی پیش نیاد.هوا هم کاملا مِه گرفته بود.

ابرهای سیاه کاملا بالای سرمون بود.خواب به کل از چشمامون رفته بود و به انتظار بازشدن هوا نشسته بودیم.هر از گاهی زیپ چادر رو باز می کردیم و به بیرون نگاهی می انداختیم امّا وضعیت هوا بهتر که نمیشد هیچ ، هر لحظه بدتر میشد.کار خاصی نمی تونستیم بکنیم جز اینکه کوله ها رو ببندیم تا تو موقعیت مناسب فورا کمپ رو جمع کنیم.

ساعت حدود 5 صبح بود ، صدای رعد و برق کمتر شده بود.اومدیم بیرون از چادر، وضعیت هوا هم بهتر از قبل بود. به سرعت کمپ رو جمع کردیم.به سمت قله حرکت کردیم.

راه رفتن تو مِه فضای متفاوت تری بود.مسیر با شیب ملایم  به سمت قله مشخص بود و مشکلی نداشتیم باید به سمت شرق می رفتیم.کمی که ارتفاع گرفتیم به منطقه ای که برف داشت رسیدیم.نزدیک قله بودیم.کوله ها رو گذاشتیم و رفتیم. تقریبا 10 دقیقه ای ارتفاع گرفتیم تا نوک قله رخ داد.سرعت حامد بیشتر از من بود و جلوتر می رفت.نزدیک قله که رسید ایستاد تا من هم بریم تا با هم مثل همیشه پا بر روی قله بگذاریم.

باز هم مراسم رسیدن به قله، سرود،خوشحالیِ صعود،خوشحالیِ همنوردی و کلی احساس خوب.

حدود ساعت 6 صبح بود که پا بر روی قله کهار بزرگ به ارتفاع 4050 متر گذاشتیم.فضای جالبی بود.اولین قله ای بود که تو مه صعود می کردم.

عکسی گرفتیم و به سمت کوله ها برگشتیم.باد در حال وزیدن بود و این یعنی عبور ابرها.

 

من و کهار 4050 متر

 

خیلی زود برنامه صعود تموم شده بود.برای خودم هم جالب بود.

برای برگشت باید از روی یال کهار که کاملا به موازات یال ناز هست بر گردیم.

 

یال کهار

(یال کهار)

 

پاکوب مسیر مشخصه و هیچ مشکلی برای برگشتن وجود نداره. از روی این یال روستا های کَلها (kalhA) ، اویزر (avizar) ، آیگان (AygAn) و کلوان (kalvAn) دیده میشه.

 

روستای کلها در شرق

(روستای کلها - شرق)

 

روستای اویزر در جنوب غرب

(روستای لیلستان - جنوب غربی)

 

روستای کلوان در غرب

(روستای کلوان - غرب روستای کلوان)

 

ساعت 8.30 صبحه و ما به جانپناه کهار میرسیم.این جانپناه در ارتفاع 3193متری از سطح دریا بر روی یال کهار واقع شده و رنگ دیواره ها و سقف نارنجی اون از دور کاملاً مشخصه.گنجایش تقریبا 15 نفر رو داره و برای زمستان هم میشه از بخاری نفتی داخل اون استفاده کرد.از چشمه آبی که در شرق جانپناه هست آبی بر می داریم و صبحانه رو همینجا می خوریم.

جانپناه های سیادر (یال ناز) ، کهار (یال کهار) و کامَک ( کلاچ ویا) سه جانپناه این منطقه است که هر سال توسط کوهنوردان کرج بازسازی میشه تا در زمستان های سرد منطقه برای کوهنوردان قابل استفاده باشه.

 

یال ناز

(یال ناز)

 

ادامه یال ناز

(ادامه یال ناز)

 

برای برگشتن محدودیت زمانی خاصی نداریم پس کمی با فراق بال استراحت می کنیم.گروهی از کوهنوردان آزاد هم خودشونو برای صعود آماده می کنن.بعد از جمع کردن وسایل راه برگشت رو پی می گیریم و بر روی یال حرکت می کنیم.رفته رفته کوهرو ها و کوهنوردانی که به قصد کهار و بعضی به قصد رسیدن به جانپناه عازم هستند رو می بینیم و خوش و بشی می کنیم.

 

دو حامدان

 

در ارتفاع حدود 2500 متری مسیر یال از روی گردنه به سمت جنوب غرب تغییر میکنه و با کم کردن ارتفاع ساعت 10:30به باغ میوه و کشاورزی می رسیم.ظاهرا کسی داخل باغ نبود.وارد شدیم و از آب خنکی که توسط یک نهر با آبشارهای کوچک و متوالی به پایین باغ هدایت می شد سر و رویی شستیم.البته اینبار واقعا سری شستیم!

 

میوه و ناهار و صحبت مقوله های دَمِ دست و دلخواه ما بود.

بعد از این مقوله ها به سمت کلوان حرکت کردیم.در انتهای مسیر به منطقه ای به نام سُرخه می رسیم.این منطقه به دلیل وجود خاک سرخ رنگ رُس به این نام شناخته میشه. و با کمی دقت میشه چشمه آبی هم در این قسمت پیدا کرد.

ساعت 11:50 بود و برنامه تموم شده بود و کلی از وجود طبیعت استفاده کرده بودیم.

از چشمه آب روستای کلوان که در ورودی روستا وجود داره برای خونه آب برداشتیم و دست و پا رو شستیم.به خونه مش اکبر رفتیم و خداحافظی کردیم.

 

بستنی آی بستنی

 

بستنی سنتی جاده چالوس هم که جزء جدانشدنی تمام برنامه هاست.

در نهایت ساعت 13 رسیدم خونه.

 

جمله آخر: همنورد یعنی پا به پا.

  نظرات ()
Share
مطالب اخیر گزارش برنامه صعود به قلّـه دماوند ، بام ایران دلتنگی با : "من ، کوه ، تنهایی" و "شما" و اما عشق ... یار دبستانی من ای روزگار ... !! یادواره !!! درباره خبر انتصاب هادی صابری + پیام شادباش هادی صابری، دبیر جدید فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران برای سالگرد علی رئیس دانا سنگ نویسی در کوهستان به چه قیمت...!؟
کلمات کلیدی وبلاگ ویژه ها (٢٦) ذهن زیبا (۱٩) این طرف - آن طرف (۱٦) من ، کوه (۱٤) کوه نوشته (۱٢) روزانه (٧) بدون شرح (٦) کوه عکس (٦) زیر ذره بین (٥) یاد گرفتنی ها (٥) جشن های ایرانی (٥) شاعرانه (٤) کوه شعر (٤) یاد ها (٤) طبیعت زخمی (۳) درد جشنواره (۱)
دوستان من گروه کوهنوردی هفت خوان کرج فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تهران ‌Black Rock spedizione2004 garinmount آرام كوه از دماوند تا علم كوه از کی ستاره از زمین می رود به آسمان آزادكوه آزادکوه آناپورنا آوازهای كوه آوای کوه با هم همسفر شویم باشگاه سنگنوردی(بولدرینگ) آراماز بالا تر از ۴۰۰۰متر برج سينا! بيستون بی هیچ ترسی از جاذبه زمین پزشکی کوهستان جای رسیدن جایی نزدیک آسمان چنگ الماس حرف خودم.... خاک خوب داستان کوه داغلار دختر آسمان دوست داران طبيعت:تاریانا رازکوه ریشه در آسمان... سر پهنه گی سرخ كوه سنگنوردی صخره های آزاد فانوس علم كوه غزال کوهستان فانوس فانوس کوه کلاغ ها... كــُــــــــلاهـه كوله بار كوه کوه انتظار خدا کوه قاف کـوه نوشت کوه نیوز کوهستان کوهنورد کوهنوردی(اشترانکوه) کوهنوردی، نشان زندگی کوهنوردی،سنگ نوردی،دوچرخه سواری برای صلح گروه سنگنوردان جوان كرج گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع لوتسه نجواهای پاییزی نقاش كوهنورد هيچ و پوچ واگویه هایم وبلاگ چال وبلاگ علی اصغری یادداشتهای كوه یادداشتهای يک کوهنورد یک قدم مانده به ... Mountain Weather Forecast گروه کوهنوردی شقایق کرج خانه کوهنوردان کرج گروه کوهنوردی کاهار کرج گروه کوهنوردی هامون قله های مه گرفته... شیپورچی آیاز کوهنوردان ایرانی ورجین دیواره بلند و انگشتان سرمازده کماندار زندگی در کوهستان
لینکستان دوستان غیر کوهنورد