من ، کوه ، تنهايی

دیده ها و ندیده ها،گفته ها و نگفته های تنهایی با کوه ،در کوه...

لمس لحظه ها ...
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸  

گاهی زود دیر می شود.

وقتـی که جای دشنه ای در قلبت سنگیـنی می کنـد ، سرخـــی جامـه ات تعجبـت را می خشکاند ، وقتی که دیگر هیچ جای همه چیز را پر می کند ، وقتی که آه، سودای خنده ات را فرا گرفته ...

به خود می آیی و می بینی که گاهی چقدر زود دیر شد.

لمس لحظه ها را فروختی ، گذاشتی که بدزدند و دیگر چیزی جای آن را پر نخواهد کرد و همچون جای همان دشنه خالی است و پاره پاره ...

زخم های دل را نمی توان با دوا گُلی شست ، پانسمان کرد و چسب زخمی زد بر آن به امید مرهم.لایه ای بر روی آن می اندازی که پوشانده باشی و ندیده انگاری اَش.

ولی وای بر آن روزی که گوشه ای از آن پوشش به کناری رود و لبه کوچکی از آن زخم ، هوای تازه بخورد.آن وقت باز هم خواهی گفت که ای وای که چقدر زود دیر شد، ای وای که چقدر زود دیر می شود ...

 

 13/4/1388خورشیدی

ایران - کرج


کلمات کلیدی: بدون شرح ،ذهن زیبا
 
40 -- على رئیس دانا
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

علـی علـی علـی ...

هنوز باورم نمیشه...

تو این 40 روز و 40 شب که هر روزش عکسای تو جلو چشم منه و واسه پلاکاردها و پوستر ها و ... به اسم تو رو می رسم تنم می لرزه و یه سئوال بی جواب میرسه به ذهنم که ... یعنی همه این کارا واسه توئه علی؟

یعنی فقط باید یه یادت بخیر ساده گفت؟

این هفته میایم کلون بستک.همون کوهی که آخرین صعودت ...

 

صعود و یادمانی برای " علی رئیس دانا " -- فدراسیون

برای " علی رئیس دانا " ... -- وبلاگ کوهنوشت (حسین رضایی)


 
برای علی رئیس دانا ...
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸  

رفتی علی جان؟

به همین زودی؟نگفتی کلی غم می ذاری تو دل ما؟!نگفتی کارای کمیته فنی گروه می مونه رو زمین و هوا؟

آخ که نمی دونم چی باید بگم....چی باید بنویسم.چه جوری به صورت پدر و مادر و خواهر و برادر و تازه همسرت نگاه کنم!

وقتی که اشک و غم مجال نمیده. وقتی با نگاه کردن به عکست خاطرات با هم بودنمون تو گروه و برنامه ها و یک سالی که کنار هم تو هیات مدیره بودیم و دوستی هامون گـــُـر می گیره.

چرا نموندی که ببینی از مسیری که رو پل خواب باز کردی و اسمش رو گذاشتی " پدر " همطناب هات چطور صعود می کنن ، چطور پاندول میشن و قه قه به هم میخندن و میگن آخه این دیگه چه مسیریه؟ کی این مسیرو باز کرده آخه؟! چرا نموندی که مسیر نیمه تموم پل خواپت رو کامل کنی و یه اسم براش بذاری؟!چرا نموندی که زمستونه دیواره علم کوه رو اجرا کنی و به آرزوت برسی؟چرا نموندی که ببینی تو باشگاه ات مسابقات کشوری بولدر اجرا میشه؟

حالا دیگه فقط باید عکساتو دید و خاطره بازی کرد باهاشون.حالا دیگه فقط باید به یاد آورد ترمیم و بازگشایی مسیر دره اندرسم سال 85 رو.برنامه غار شهاب رو.برنامه افتتاحیه هر سال که توی تیم جوجه سیخزن ها بودی!

پاشو رفیق.نذار بیشتر از این تو ناباوری اشک بریزیم.پاشو نذار همسر و همنوردت بیشتر از این اذیت بشه.پاشو بگو لباسای سیاهتون رو در بیارید.دوباره مث همیشه کوله اتو بنداز رو دوش ات.

پاشو پسر هنوز کار داریم.هنوز شناسنامه فنی گروه مونده ، هنوز کلاس کارآموزی سنگ مونده و شاگردات منتظر شروع کلاس هستن.

>>

گروه کوهنوردی هفت خوان کرج:  و ناباورانه دست روزگار، عزیزی را گلچین کرد...

یادداشتهای یک کوهنورد ^ محمد والی نژاد: به یاد علی رئیس دانا

نقاش کوهنورد ^ فرهاد ایزدخواه : پیام تسلیت دوست عزیزم ( آقای علی رییس دانا)مسیول فنی گروه هفت خوان کرج

سایت قلمرو کوهستان ایران: مرگ سنگنورد کرجی حین کار در ارتفاع

سایت فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران: «علی رئیس دانا» ؛ مربی صعودهای ورزشی به دیار باقی شتافت 

سایت هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تهران: علی رئیس دانا هم رفت!
کمیته صعودهای ورزشی هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی کرج : درگذشت علی رئیس دانا
گروه کوهنوردی شقایق کرج:
درگذشت علی رئیس دانا

ریشه در اسمان ... : خداحافظ بابایی...

نجوای پاییزی:علی رییس دانا به ابدیت صعود کرد.

آناپورنا: علی رئیس دانا


 
Spanish Train^^^ Devil , Cheats , Wins
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸  

ُSpanish Train

There's a Spanish train that runs between
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
and people hear she's running still...
                                    
And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!
                                    
Well a railwayman lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his head just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God's not around and look what I've found,
this one's mine!!"
                                    
Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there's no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He's going underground!!"
                                    
"But I think I'll give you one more chance"
said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It's really not your style",
"Joker is the name, Poker is the game,
we'll play right here on this bed,
And then we'll bet for the biggest stakes yet,
the souls of the dead!!"
                                    
And I said "Look out, Lord, he's going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, he's going to win!.."
                                    
Well the railwayman he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
or that train he'd have to drive...
Well the Devil he had three aces and a king,
and the Lord, he was running for a straight,
he had the queen and the knave and the nine and ten of spades,
All he needed was the eight...
                                    
And then the Lord he called for one more card,
but he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you've got it straight,
So deal me one for the time has come
to see who'll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
he slipped another ace...
                                    
Ten thousand souls was the opening bid,
and it soon went up to fifty-nine,
but the Lord didn't see what the Devil did,
and he said "that suits me fine",
"I'll raise you high to hundred and five,
and forever put an end to your sin",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"
                                    
And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don't let him win..."
                                    
Well that Spanish train still runs between,
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people hear she's running still...
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he's just doing his best...
                                    
And I said "Lord, oh Lord, you've got to win,
The Sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you've got to win..."

                                                                                                                     

Spanish Train
From Spanish Trains and Other Stories
by Chris de Burgh

Year Released: 1975


کلمات کلیدی: بدون شرح
 
مترجم متن و صفحه از نوع گوگل
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸  

با سلام به همه دوستان و خوانندگان گرامی" من ، کوه ، تنهایی "

دوستان از این پس می تونید نوشته های این وبلاگ رو به هر زبانی که دوست دارید بخونید.

چطــور!؟


شرکت گوگل به تازگی نسخه آلفای نرم افزار تحت شبکه مترجم متن Google Translate پارسی خود رو ارائه داده.با استفاده از این ابزار ، شما می تونید هر متنی که دارید از یک زبان به زبان دیگه ترجمه کنید.از جمله ویژگی های جالب این نرم افزار ترجمه صفحات سایت های اینترنی است.

هرچند که این نرم افزار توانایی ترجمه دقیق جمله ها رو از نظر ساختار زبانی نداره و متن رو به صورت لغت به لغت ترجمه می کنه،اما مطمئن هستم که در آینده و با پیشرفت هایی که در علم و تکنولوژی فضای مجازی در حال رخ دادن هست این نرم افزار دقیقتر میشه.

چیزی که برام جالبه اینه که این شرکت خارجی پیشروتر از ما ایرانی ها اقدام به راه اندازی این سرویس در سطح گسترده کرده و باید از برنامه نویسان و مجریان این پروژه که قطعن در بین اونها ایرانی های به گوگل رفته هم هستن تشکر کرد.البته از حق هم نباید گذشت و اینکه دو شرکت خصوصی ایرانی هم پیش از این نرم افزارهای ترجمه متن به نام های "نرم افزار پارس" و "نرم افزار آریا" را به صورت CD طراحی و راهی بازار کرده بودند.

باشد که روزی خود ما ایرانی ها اینچنین تکنولوژی ها و حتا برتر از این ها رو در اختیار جهانیان بگذاریم و فقط استفاده کننده نباشیم.

خب می دونم که علامت سئوال های به مراتب بزرگتر از این ؟ درباره چگونگی کار با این نرم افزار تو ذهنتون شکل گرفته.پس این شما و این هم آموزش تصویری استفاده از مترجم فارسی گوگل:

بعد از انتخاب زبان ،تمام مطالب صفحه و حتا لینکهایی که از این صفحه باز می کنید به آن زبان ترجمه میشه.همچنین با نگه داشتن نشانه گر Mouse روی یک قسمت از متن، متن اصلی در کادر کوچکی نشان داده میشه:

اگر خواستید صفحه به زبان اصلی برگرده لینکی که با فلش مشخص شده رو کلیک کنید:

>>

همشهری آنلاین -  مترجم فارسی گوگل آمد


 
سفر به سلامت همنورد
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸  

وقتی دوستی ازت دور میشه دلت میگیره.ولی وقتی این دوری برای پیشرفت باشه تنها کاری که می کنی اینه که براش آرزوی پیروزی بکنی.

دوست و همنورد خوبم، علی جان؛ امیدوارم هرکجا که هستی خوب و خوش باشی و زندگی خارج از ایران برات پر از پیروزی های درسی و ورزشی و هر چیزی که براش تلاش می کنی باشه.

یاد صعود و خاطرات خوب سبلان با تو و حمید عزیز یا همون مشولی خودمون و آقای خاکسارِ دوست داشتنی هنوز تو ذهنمه.

همینطور صعود دماوند با تو و مشولی و رادمنش پر انرژی.

زمستونه پهنه سار هم یادش بخیر.

علی عبداللهی مطلق

عکس های سبلان - مرداد 1386

علی عبداللهی مطلق ( علی داغلار) - حامد حصاری


 
چهارگوش زندگی
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸  

برای دل خودم ،

؛

به یادِ ساعتِ 4 صبحِ یک شبِ بهاریِ بیست و چند سال پیش ...

;


کلمات کلیدی: ذهن زیبا ،ویژه ها ،کوه عکس